تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
نوشته‌هاى مجعول موجود در زبان عربى قرار گرفته است . اما چنين توضيح و برداشتى از مطلب با اين نكته مغايرت دارد كه ويراستار آن كتاب با مأمون خليفه معاصر بوده و بسيار بعيد است كه جرأت كرده باشد ، كتابى را كه به زبان فارسى در دسترس بوده است ، به صورتى كاملا دگرگون شده به عنوان ترجمه به وى تقديم كند و از تأثير خودش چيزى نگويد . آيا اين خطر براى او وجود نداشته كه يكى از معاصران ، كه اصل فارسى كتاب را مىشناخته و يونانى نيز مىدانسته ، رسوايش كند - كسى را كه - به گفته‌ى خودش - كتاب را در حضور خليفه خوانده و خليفه به او امر كرده آن قسمت مشهور مربوط به « داستان دختر زهرآگين » ( همان ، ص 152 ) را از متن حذف كند . با توجه به اينكه منكه كتاب‌هاى هندى ديگرى را نيز ترجمه كرده بوده است و عرب‌ها با نوشته‌هاى ديگرى هم به عنوان تأليفات شاناق آشنايى داشته‌اند ، و همه‌ى اين‌ها نمونه‌هايى از روايات هندى را به دست مىداده‌اند ( قس : همان ، ص 101 ، 117 و بعد ) ، ساده‌تر و روشن‌تر آن است كه فرض كنيم در اين كتاب ما با ترجمه‌ى يك كتاب هندى منسوب به شاناق روبرو هستيم كه مؤلف هندى آن اين نوشته را با كمك كوطليه ارتهساستره و بهره بردن از آثارى يونانى تأليف كرده است . از سوى ديگر اين فرض نيز به اين دليل معقول مىنمايد كه جعل نوشته‌هاى پزشكى نزد هنديان غير معمول نبوده است ؛ به‌هرحال درباره‌ى اصالت اين اثر به عنوان نوشته‌ى كانكيه ترديدهايى وجود دارد ( نك : همان ، ص 97 ) . بتينا اشتراوس نيز به رابطه‌ى بين كتاب السموم ابن وحشيه با اين كتاب مىپردازد كه در اينجا ما وارد اين مطلب نمىشويم . ايرادهايى كه از اين نظر وارد مىشود به اين علت است كه در آن روزها و حتى امروز نيز ابن وحشيه را جاعل و - نه مترجم - كتابى مىشمارند كه به نام او شناخته شده است « 1 » .
هامش
( 1 ) . بتينا اشتراوس اشاره‌اى دارد به مقدمه‌ى ابن وحشيه : « پيش از اين مردم كتاب‌هاى بسيارى درباره‌ى سموم تأليف كرده‌اند . كامل‌ترين ، مفيدترين و پرمحتواترين آن‌ها را هنديان و ايرانيان نوشته‌اند . كتاب هندى بزرگى با نام شاناق از اين زمره است و در بين هنديان اين كتاب با توجه به اهميت آن " كتاب منحصربه‌فرد " ناميده مىشود » . بتينا اشتراوس از جمله چنين مىگويد : « در تلاش آنكه ، هرچه را در منابع در اختيار خود مىيابد ، به نبطيان نسبت دهد ، ابن وحشيه چيزهايى را كه كاملا خصلت هندى دارند ، هم‌چون دختر زهرآگين ، نبطى قلمداد مىكند و چون در اين زمينه سواى منابعى كه در اختيارش بود ، چيزى براى گفتن نداشته ، متن كهنى را كه براى ترجمه در پيش رو داشته نامفهوم مىنامد » ( همان‌جا ، 117 - 116 ) . در بررسى كتابى كه ترجمه‌ى آن را ما مديون ابن وحشيه هستيم ، لوى ( سم‌شناسى عرب‌ها در قرون ميانه ، ص 6 ) عليه ادعاى بتينا اشتراوس اظهارنظر مىكند و مىگويد كه ابن وحشيه كتاب شاناق را نه تنها مىشناخته بلكه بىذكر نام ، از آن فراوان استفاده كرده است . او مىگويد : « او ( يعنى ابن وحشيّه ) به كتاب شاناق هم‌چون كتابى مهم و بزرگ ارجاع مىدهد . البته اين مطلب با اين اصل كه بيشتر كارهاى شاناق به وسيله‌ى ابن وحشيّه استفاده شده است ، به اثبات مىرسد . گرچه ، همان‌طور كه اشتراوس ادعا كرده بود ، اين‌ها پايه‌اى براى كارهايى كه بعدها صورت گرفته نيست » . هم‌چنين لوى بنا را بر اين مىگذارد كه ابن وحشيّه مؤلف واقعى است و در نتيجه مقدمه‌ى او و كتابى را -