پيشبينى كرده و پيشبينى او موجب شگفتى شده است . ايوب اين كتاب را به سريانى ترجمه كرده بود ، من نيز دستنويس يونانى آن را داشتم ولى مجال ترجمهى آن را نمىيافتم . بعدها آن را به سريانى درآوردم . عيسى بن يحيى نيز آن را براى ابو الحسن ترجمه كرد . من اين ترجمه را پسنديدم » [ وى ( حنين ) آن را به استثناى صفحات اندكى با اصل يونانى مقابله كرد و پس از او پسرش اسحاق كار مقابله را به پايان برد ] ( ترجمههاى آثار جالينوس ، ش 69 ) .
نقلقولهاى آن در الحاوى ، 5 / 111 ؛ 9 / 3 ، 53 ؛ 14 / 48 - 47 ؛ 16 / 101 ، 113 ؛ 17 / 39 ، 42 ، 96 ، 219 ؛ 18 / 218 ؛ 19 / 175 .
[ 281 ] 56 . إختصار حيلة البرء [ 5069 ]
( نك : پيش از اين ، ش 20 ) . به يونانى به جا نمانده است . فوكس به اين نتيجه رسيد كه اوريباسيوس حاشيهنويس ( 4 / 528 ) چهاردهمين كتاب - مختصر را ذكر كرده ، كه نمىتواند درست باشد ( نك : پوشمان / نويبورگر / پاگل ، 1 / 382 ) . به گفتهى حنين اين كتاب شامل دو بخش بوده است . ابراهيم بن صلت آن را به سريانى ترجمه كرد ( ترجمههاى آثار جالينوس ، ش 70 ) . به نظر مىآيد كه بعدها به عربى ترجمه شده باشد . به احتمال زياد موضوع بر سر تلخيصى است كه رازى از آن در موضعى ( الحاوى ، 3 / 15 ) با عنوان اختيارات حيلة البرء و در ساير مواضع به صورت مختصر حيلة البرء ياد مىكند ، نك : الحاوى ، 3 / 67 ؛ 4 / 39 ، 87 ، 114 ؛ 5 / 74 ، 88 ؛ 8 / 15 ، 56 ؛ 11 / 32 ، 50 ؛ 12 / 16 - 15 ، 62 - 61 ، 154 - 153 ، 216 ؛ 13 / 37 - 36 ، 40 ، 108 - 107 ، 197 - 196 ؛ 14 / 155 ؛ 15 / 91 .
[ 282 ] 57 . كتاب في الفصد [ 5070 ]
De venae sectione -
، نك : كوهن ، 19 / 28 - 519 ؛ ديلس ، 1 / 112 ) ؛ دربارهى رگ زدن ولى حنين اين اثر را با ساير آثارى كه دربارهى رگ زدن است ، يعنى آثارى كه مخالف اراسيستراتوس و مكتب وى هستند شامل توأم كرده است ، نك : كوهن ، 11 / 186 - 147 ؛ ديلس ، 1 / 94 ؛ ، نك : كوهن ، 11 / 249 - 187 ؛ ديلس ، 1 / 94 ؛ نيز نك :
اشتاين اشنايدر ، ش 45 ؛ شوبرينگ ، ص 46 .
حنين دربارهى محتوا و ترجمهى آن مىگويد : « وى اين كتاب را در سه مقاله تدوين كرده است .
در مقالهى نخستين كوشيده است استدلالات ارسسطراطس را كه مخالف رگ زدن بود ، رد كند . در مقالهى دوم به ردّ نظرات پيروان رومى ارسسطراطس در همين زمينه پرداخته و در مقالهى سوم نظر خود را دربارهى درمان به وسيلهى رگ زدن بيان داشته است . سرجس اين كتاب را به سريانى درآورد و اصطفن آخرين مقالهى آن را به عربى ترجمه كرد . من دستنويس يونانى آن را داشتم ، اما مجال ترجمهى آن را نمىيافتم . بعدها مقالهى دوم آن را به سريانى ترجمه كردم و عيسى آن را به عربى درآورد » ( ترجمههاى آثار جالينوس ، ش 71 ) .