في سنة اثنتين وأربعين وأربعمائة « 1 » ودفن هناك رحمة اللّه عليهم .
هامش
( 1 ) - چنين است در هرسه نسخه ، ولى در شيرازنامه ص 103 : سنهء 442 يا 443 بنحو ترديد ، - عموم تذكرههاى متأخّر از قبيل نفحات وسفينة الأولياء ورياض العارفين وخزينة الأصفياء وفارسنامهء ناصري وآثار العجم وطرائق الحقائق همه نيز بتبع شدّ الأزار همين تاريخ را يعنى سنهء 442 را براي وفات صاحب ترجمه ذكر كردهاند ، ولى سمعانى در انساب در عنوان الباكويى تاريخ وفات أو را « بعد سنة عشرين وأربعمائة » نگاشته ودر عنوان الشيرازي : « سنة نيّف وعشرين وأربعمائة » ، كه مآل هردو اين ميشود كه وفات وى ما بين سنوات 420 - 430 روى داده بوده است ، واين روايت سمعانى بمراتب نزديكتر بصواب بنظر ميآيد تا روايت شدّ الأزار زيرا بتصريح قشيرى مؤلف « رساله » كه معاصر صاحب ترجمه بوده ونيز بروايت ابن حجر در لسان الميزان ج 5 ص 230 از عبد الغافر صاحب سياق در تاريخ نيشابور كه پدر وبرادران أو با ابن باكويه معاصر وبر وى سماع نموده بودهاند صاحب ترجمه عصر متنبّى را درك كرده بوده وأو را در شيراز ديده بوده است ومتنبىّ بيتي از آن خود براي أو انشاد نموده بوده ، عين عبارت قشيرى از قرار ذيل است ، در باب الجود والسخاء ص 115 گويد : « وقيل أضاف عبد اللّه بن عامر بن كريز رجلا فأحسن قراه فلمّا أراد الرّجل ان يرتحل عنه لم يعنّه غلمانه فقيل له في ذلك فقال عبد اللّه انّهم لا يعينون من يرتحل عنّا ، انشد [ أبو ] عبد اللّه بن باكويه قال انشدني المتنبىّ في معناه :إذا ترحلت عن قوم وقد قدروا * ان لا تفارقهم فالرّاحلون همحال گوئيم كه ورود متنبي بشيراز بقصد مدح عضد الدّوله بتصريح ابن خلّكان در ترجمهء پادشاه مزبور در ماه جمادى الأولى سال سيصد وپنجاه وچهار بوده است يعنى در همان سال آخر عمر متنبي كه پس از مرخصى از حضور عضد الدولة در شعبان همان سال ومراجعت أو از شيراز در أثناء راه ما بين بغداد وكوفه در 24 يا 25 يا 28 رمضان همان سال 354 بدست دزدان عرب بقتل رسيد ( ابن خلّكان در ترجمه متنبي ) ، غرض از اين تطويل آنست كه ملاقاة ابن باكويه با متنبي در شيراز بالضرورة ديرتر از سنهء 354 نميتواند باشد ، حال اگر سنّ ابن باكويه را در وقت ملاقاة با متنبي در شيراز در سنهء 354 بأقل تقديرات براي آنكه لياقت حضور در مجلس متنبي وانشاد اين أخير اشعار خود را براي وى داشته باشد در حدود بيست سالگى هم فرض كنيم در آنصورت بنابر روايت كتاب حاضر كه وفات ويرا در سنهء 442 ضبط كرده سنّ أو در وقت وفات قريب صد وهشت سال خواهد بود ، وبلوغ باين سنّ عالي خارج از معتاد از اندر نوادر است ودر نتيجة بسيار مستبعد خواهد بود كه هيچيك از مؤلفين مآخذ عديدهء كه أسامي آنها را در حاشيهء 3 از ص 380 برشمرديم ( ودر حواشي أواخر كتاب هم ان شاء اللّه تعالى عين عبارت آنها را نقل خواهيم كرد ) در ترجمهء أحوال أو متعرّض ذكر يك چنين امر بسيار نادر غريبى در زندگى أو نشدهاند ، در صورتيكه بنابر روايت سمعانى كه وفات أو را ما بين سنوات 420 - 430 ضبط كرده سنّ أو در وقت وفات ما بين 84 و 96 سال خواهد بود واين امرى است بكلّى عادى وطبيعي وجاى هيچ استبعادى در آن نيست ، -