تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
وكان الشّيخ بعد ذلك يقول الآن عرفت قدر الوالدة ، * « 1 » وعن الشّيخ قال لمّا فرغت عن كتابة الحديث عن ابن سعدان « 2 » ورجعت من فسا إلى شيراز كانت
هامش
( 1 ) - از اين ستاره تا كلمات « نصيبي فأكلت » در 7 سطر بعد در م موجود نيست ، ( 2 ) - كذا في ب ، ق : عن أبي سعدان ، - ترجمهء أحوال اين ابن سعدان را در جائى بدست نياورديم همين قدر از سياق عبارت متن چنانكه ملاحظه ميشود واضح است كه وى از محدّثين بوده ودر فسا أقامت داشته وشيخ كبير أبو عبد اللّه بن خفيف در آن شهر از وى كتابت حديث نموده بوده است ، ودر حقيقت چنانكه صريحا از دو فقره حكايتى كه جامى در نفحات در شرح أحوال أبو محمّد حقّاق وهشام بن عبدان از قول همين شيخ كبير نقل كرده معلوم ميشود اين ابن سعدان از محدثين معروف عصر خود بوده در فارس وبا شيخ كبير معاصر بوده ومردم در مشكلات خود راجع بروايت حديث باو مراجعه ميكرده‌اند وما تكميلا للفائدة خلاصهء آن‌دو حكايت را ذيلا نقل ميكنيم ، حكايت أول در ترجمهء أبو محمّد حقّاق است ( وحقّاق در شيرازنامه خطّى مورّخهء 833 همه‌جا مطّردا ومكرّرا بحاء مهملة ودو قاف مكتوب است واين كلمه باين املا وتشديد قاف در لغت بمعنى حقّه‌گر وحقّه‌ساز است وحقّه بضم قاف ظرفى است از چوب وجز آن‌كه در وى مرواريد وجواهر ومعاجين وغير آن نگاه دارند ، وچنانكه از سياق عبارت شيرازنامه در حقّ أو : « اگر از دريا سالم بدرآيد بس حقّه‌هاى جواهر از براي شما با خود بياورد » استنباط ميشود ظاهرا صواب در اين كلمه همين املا وهمين معنى يعنى حقّه ساز مقصود بوده است ، ولى در نفحات اين كلمه همه‌جا خفّاف بخاء معجمه ودو فاء چاپ شده است بمعنى موزه فروش وآن ظاهرا تصحيف است ) ، بارى خلاصهء آن حكايت از قرار ذيل است : « شيخ كبير گفته است كه أبو محمّد حقاق با مشايخ شيراز يكجا نشسته بودند سخن در مشاهده ميرفت هركس بقدر حال خويش سخنى گفتند أبو محمد حقّاق گفت حقيقت مشاهده آنست كه حجاب منكشف شود وويرا [ يعنى خداى تعالى را ] عيان بيني ، ويرا گفتند تو اينرا از كجا ميگوئى واين ترا چون معلوم شده است ، گفت در باديهء تبوك بودم وفاقه ومشقّت بسيار بمن رسيده در مناجاة بودم ناگاه حجاب منكشف شد وويرا ديدم بر عرش خود نشسته سجده كردم وگفتم مولاي ما هذا مكاني وموصعى منك : چون قوم اين سخن شنيدند همه خاموش شدند مؤمّل جصّاص دست ويرا گرفت وبخانهء ابن سعدان محدث درآمدند وسلام گفتند ابن سعدان تعظيم وترحيب ايشان كرد مؤمّل گفت ايّها الشيخ نريد ان تروى لنا الحديث المروىّ عن النّبى صلعم انّه قال انّ للشيطان عرشا بين السّماء والأرض إذا أراد بعبد فتنة كشف له عنه ، ابن سعدان گفت حدّثنى فلان عن فلان واسند انّ النّبى صلعم قال انّ للشيطان عرشا بين السماء والأرض إذا أراد بعبد فتنة كشف له عنه ، چون أبو محمّد اين حديث بشنيد گفت يكبار ديگر اعاده كن اعاده كرد گريان شد وبرخاست وبيرون رفت وچند روز ويرا نديديم بعد از آن آمد گفتم در أيام غيبت كجا بودى گفت نمازهائى را كه از آن وقت گزارده بودم قضا ميكردم زيرا كه شيطان را پرستيده بودم وچاره نبود جز آنكه بهمان موضع كه أو را ديده‌ام وسجده كرده‌ام باز گردم وويرا لعنت كنم » انتهى ( نفحات چاپ كلكته ص 275 - 277 ) ، وعين همين حكايت با اندك اختلافى بقيه در صفحهء بعد