هامش
- بقيه از صفحهء قبل
ابن دارست كه صاحب ترجمهء حاضر نايب وپيشكار أو بوده است گويد بعين عبارت ( چاپ ليدن ص 214 ) ، ذكر وزارة تاج الدين بن دارست ، كان ابن دارست وزير بوزابه صاحب فارس فرتّبه [ بوزابه ] في وزارة السّلطان ليصدر الأمور على مراده ويورد على وفق ايراده ونائبه امين الدين أبو الحسن الكازروني ذو الدين المتين والحكم الرزين والاستهتار باعمال البر والاشتهار بافعال الخير » انتهى باختصاره وقاضى بيضاوى در نظام التّواريخ در فصل سلطنت تكله بن زنگى گويد « وخواجة امين الدين كازرونى كه حاتم وقت وصاحب كرامات بود وزير أو بود واز آثار أو قريب مسجد جامع عتيق شيراز مدرسه ورباطى ساخته است » انتهى ، وتقريبا عين همين عبارت را رشيد الدين در جامع التواريخ قسمت سلغريان در سلطنت همان پادشاه تكرار كرده است ، - ودر شيرازنامهء خطّى متعلق بكتابخانهء مرحوم شعاع شيرازي مورّخهء سنهء 833 در فصل سلطنت همان پادشاه گويد : « ذكر سلطنت اتابك تكله بن زنگى ، چون اتابك زنگى از دار فنا بدار بقا رحلت كرد جگر گوشهء أو اتابك تكله وارث تاج وتخت گشت وامين الدين كازرونى [ را ] كه وزيري كامل رأى رفيع همّت عالي قدر صاحب شهامت بود بمنصب وزارت اختصاص داد ودر مملكت فارس صاحب حلّ وعقد گردانيد وقريب مسجد عتيق شيراز مدرسهء بساخت ورباطى معتبر بنا فرمود واين زمان بمدرسهء أميني اشتهار دارد وهنوز در حال عمارت است وامين الدّين در صفّهء شمالي مدرسه مدفون است وفات أو در تاريخ سنهء سبع وستّين وخمسائة بود » انتهى ، نسخهء مطبوعهء شيرازنامه تاريخ وفات أو را ندارد ومسطورات ساير كتب تواريخ متأخره از قبيل روضة الصفا وحبيب السير ولبّ التواريخ راجع بصاحب ترجمه همه عين يا خلاصهء همين سه مأخذ أخير است بدون هيچ شئ زائدى ،
- جلوس اتابك تكله بن زنگى بروايت أكثر مورّخين مانند جامع التّواريخ ووصّاف وشيرازنامه وروضة الصّفا وحبيب السّير ولبّ التواريخ ونيز استنباطا از تاريخ سلجوقيهء كرمان تاليف محمّد بن إبراهيم ( كه مؤسّس است بر تاريخ بدائع الأزمان في وقائع كرمان تأليف أفضل الدين أبو حامد أحمد بن حامد كرمانى معاصر زنگى وپسرش تكله ) در شهور سال پانصد وهفتاد ويك بوده است ووفات أو در سنهء پانصد ونود ويك ، وفقط در مجمل فصيح خوافى جلوس أو را در سنهء 557 ضبط كرده كه بدون شبهه سهو واضح است از مؤلف مزبور واينگونه اشتباهات فاحش در كتاب أو فوق العادة فراوان است ، وهمچنين در تاريخ گزيده چاپ عكسي ص 505 تاريخ وفات زنگى پدر تكله ودر نتيجة جلوس خود تكله در سنهء ستّين [ وخمسمائة ] مرقوم است وآن نيز بدون هيچ شبهه سهو ناسخ « وستين » تحريف سبعين است ، وهمچنين در كامل ابن الأثير با وجود اينكه مؤلّف مزبور خود معاصر زنگى ودو پسرش تكله وسعد بوده معذلك گويا بواسطة بعد مسافت وقلّت روابط ما بين مقرّ أو جزيرهء ابن عمرو موصل وبين مملكت فارس در خصوص تاريخ جلوس ووفات اين سلسله ملوك اشتباهات بسيار فاحشى أو را دست داده است از جمله آنكه در حوادث سنهء 554 و 555 از دكلا [ - تكله ] صاحب فارس » صحبتي ميكند وحال آنكه جلوس تكله چنانكه مكرّر گفتهايم در 571 يعنى هفده سال بعد از تاريخ مزبور بوده است ونيز در حوادث سنهء 556 از « زنگى بن دكلا صاحب بلاد فارس » ذكرى ميكند يعنى خيال ميكرده كه زنگى پسر تكله است وحال آنكه زنگى پدر تكله بوده است نه پسر أو ، - ونيز در حوادث سنوات 607 ، 614 ، 621 ، 622 همهجا مطّردا ومكرّرا از سعد بن زنگى به « سعد بن دكلا » تعبير نموده است يعنى خيال ميكرده كه سعد پسر تكله بوده وحال آنكه برادر أو بوده است ، -