پاره چيزهائى كه ابو يعقوب از وى شنيده بود ، از وى روى بگردانيد و گروهى از ايرانيان را فرستاد كه او را در خانهاش « 1 » بناگاه كشتند ، و كتابى از او ديده نشده و قتلش در سال . . . بود .
دبيلى
اين شخص همپايه ابو عبد اللّه بود ، و اين دو نفر براى رياست با هم كشمكش داشتند ، و سالها پس از ابو عبد اللّه زنده بود ، و تأليفى ندارد .
حسنآبادى
نامش . . . . و من او را ديده ، و با پيروانش بنزد او مىرفتم ، منزلش در ناحيه بين - القصرين « 2 » و كارهايش ظريف ، و معانى عبارات و سخنان و هرچه را كه بيان مىكرد - شگفتآور بود ، و براى پيش آمدى كه در بغداد ، پس از تبعيد شير مدى ديلمى ، برايش دست داد ، بآذربايجان رفت ، از طرفداران شير مدى بود .
حلاج و مذهب او و حكاياتى كه از وى شده و نام كتابهاى او و پيروانش
نامش حسين بن منصور ، و درباره شهر و محل نشو و نمايش اختلاف است ، بعضى او را از خراسان ، و بعضى از نيشابور ، و بعضى از مرو ، و بعضى از طالقان ، و بعضى از اصحابش او را از رى ، و دسته ديگر او را از كوهستان دانستهاند ، و البتّه بهدرستى چيزى در اين امر بدست نيامده است .
به خط ابو الحسين عبيد اللّه بن احمد بن ابو طاهر خواندم : حسين بن منصور حلاج ، مرد افسونگر و شعبدهبازى بود كه صوفىمنشى داشت و بالفاظشان خودى مىآراست ، و ادعا مىكرد كه عالم به تمام علوم است ، درحالىكه در همه علوم چون صفرى بود . از كيميا چيز كمى مىدانست ولى جاهلى بود بىپروا ، و سرسخت ، و نسبت بپادشاهان جسور ، و در واژگون كردن دولتها از ارتكاب هيچ گناه بزرگى روگردانى نداشت . در نزد پيروانش
هامش
( 1 ) ف ( فى كاره ) ش ( فى داره ) .
( 2 ) ناحيه بين القصرين محلههائيست ميان قصر الخلد و قصر القرار ، و از بناهاى منصور در بغداد است ( دليل خارطة بغداد ص 75 ) .