تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفهرست ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
پس از اين جريانات سعيد بن حسين بن عبد اللّه بن ميمون ، بدعوت مردم برخواست ، زيرا حسين در حيات پدر از دنيا رفته بود و از طرف سعيد آن دعوت در بنى عليص كلبيان انتشار يافت . عبد اللّه و پسرانش پس از بيرون رفتن از بصره هميشه دعوى انتساب بخاندان عقيل را داشتند ، و در بصره پايهء آن را استوار كرده بودند ، اين مذهب از ناحيه آنان همه جا انتشار يافت ، و دعاتشان برى ، طبرستان ، خراسان ، يمن ، احساء « 1 » ، قطيف « 2 » و فارس « 3 » روى آوردند . بعد سعيد بمصر رفت « 4 » ، و ادعا كرد كه از علويان و فاطميان بوده ، و خود را عبيد اللّه ناميد . و با نوشرى « 5 » و اشراف و بزرگان دربارى معاشرت داشت ، و در اموال دولت ولخرجيهائى نموده « 6 » ، و اين خبر كه بمعتضد رسيد ، امر بدستگيرى او داد . ولى او به مغرب « 7 » گريخت . و چون دعاتش دو طائفه از بربريان آنجا را بدست آورده بودند ، و سخنانش در آنجا معروفيتى پيدا كرده بود ، تصميم گرفت در همان‌جا بماند ، و ازآنجائىكه حس كرد دعوى انتسابش بعقيل مورد قبول مردم نيست ، پسر بچه كم سنى را نشان داده و وانمود كرد كه از فرزندان محمد بن اسماعيل ، و نامش حسن ، ابو القاسم است . و بعد از عبيد اللّه او قائم بامر مىباشد . در دوران حسن بسيارى از پيروانش كارهائى كردند كه موجب استخفاف دين و مذهب ، و وهن مقام نبوت گرديده ، ازاين‌رو مردى بمخالفت با وى برخواست كه معروف بابو يزيد محتسب ، و نامش مخلد بن كيداد بربرى براتى « 8 » ، و از بنى يقرن « 9 » اباضى بكاوى « 10 » بود كه به صاحب الحمار شهرت داشت ؛ و گروه زيادى به يارى و همراهى او درآمده ، و با حسن جنگيده ،
هامش
( 1 ) احساء شهر معروفى در بحرين است كه بانى آن ابو طاهر حسن بن ابو سعيد جنانى قرمطى بود ( معجم البلدان ) . ( 2 ) قطيف در شمال شرقى جزيرة العرب در ساحل درياى فارس است كه مركز آن هفوف ناميده مىشود ( قاسم الاعلام تركى ) . ( 3 ) ف ( قدس ) . ( 4 ) ش - در حاشيه دارد ( اين درهم و برهم است . و كسى را كه سعيد ناميده . همان عبيد اللّه مهديست كه پسرش ابو القاسم ملقب بقائم بوده ، و با او بمصر آمده و از آنجا به مغرب رفت ، و معلوم نيست چرا چنين درهم و برهم كرده است ، انتهى ) . ( 5 ) نوشرى - عيسى ، اولين والى دوره عباسيان بود كه بعد از افتادن دولت طولونى ، بر مصر حكومت داشت ( كتاب الولاة و القضاة - تأليف الكندى ص 258 - 267 ) . ( 6 ) ف ( تخوق ) ش ( تخرق ) . ( 7 ) رجوع كنيد بصفحهء 34 همين كتاب . ( 8 ) ف ( الزنانى ) . ( 9 ) ف ( يفرن ) . ( 10 ) ف ( النكارى )