مىكردند ، و كبوترانى با خود داشتند كه از جاهاى مختلف باقامتگاهش روانه مىنمودند ، و او باطرافيان خبرهائى را كه بدست مىآورد داده و آنان را گمراه مىكرد . پس از مدتى بعسگر مكرم « 1 » نقل مكان كرد ، ولى چون در سختى و فشار قرار گرفت ، از آنجا بگريخت ، و دو خانهء كه در محله معروف بساباط نوح داشت درهم كوبيده شد ، در جاى يكى مسجدى بر پا شد و يكخانه ديگر هنوز به حال ويرانى باقيست . پس از آن ببصره رفت ، و بر گروهى از فرزندان عقيل بن ابو طالب درآمد .
در آنجا نيز در تنگناى سختى افتاد ، و بسلميه « 2 » نزديك حمص « 3 » فرار كرد ، و در آنجا كشتزارهائى خريده ، و دعات خود را به اطراف كوفه گسيل داشت . در اينجا مردى به نام حمدان بن اشعث ملقب بقرمط ، كه براى كوتاهى اندام و پاهايش وى را به آن لقب مىخواندند ، دعوت او را پذيرفت . قرمط در دهكده قس بهرام كشاورزى و نقارى « 4 » داشت . و چون بسيار باهوش و تيزفهم بود سمت رياست پيدا كرده ، و عبدان ، صاحب تصنيفاتى را كه بيشتر آنها منحول بود ، براى نشر دعوت خود برگزيد . و او دعاتى به اطراف كوفه فرستاده و اقامتگاه خود را در كلواذى « 5 » قرار داد . و عبد اللّه بن ميمون يكى از پسران خود را معين كرد كه از طالقان « 6 » با وى مكاتبه نمايد . و اين ماجرا در سال دويست و شصت و يك بود .
سپس عبد اللّه درگذشت ، و پسرش محمد جانشين او گرديد . پس از مرگ محمد ، ميان دعات و همكيشانشان « 7 » اختلافى پيدا شد ، برخى برادرش احمد بن عبد اللّه را جانشين او دانستند ، و ديگران عقيده داشتند كسى كه جانشينى او را دارد ، پسر اوست كه نامش احمد و ملقب بابو شلعلع است .
هامش
( 1 ) رجوع كنيد ص 102 اين كتاب .
( 2 ) سلميه شهر كوچكى در طرف حما از توابع حمص است ( معجم البلدان ) .
( 3 ) حمص بكسر اول و سكون دوم شهر مشهور قديمى و بزرگيست كه ميان دمشق و حلب واقع است ( معجم البلدان ) .
( 4 ) نقار - سوراخكننده سنگ يا تخته ( اقرب الموارد ) .
( 5 ) كلواذى دهكدهايست كه در شاهراه ميان بغداد و مدائن قرار داشت و در دوران بنى عباس شهر مهمى گرديد ( ر . ك . دليل خارطة بغداد ص 31 ) .
( 6 ) طالقان نام دو محل است يكى در خراسان ميان مرورود و بلخ . و يكى هم ميان ابهر و قزوين ( معجم البلدان ) .
( 7 ) ف ( و اهل محلتهم ) ش ( و اهل نحلتهم ) و نحلت - مذهب و ديانت است ( اقرب - الموارد ) .