تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفهرست ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
( دوس بن ديل بن امية بن حذاقة بن زهر بن اياد بن نزار بن معد ، ولادتش در بصره بوده ، ) ( و از دست‌پروردگان يحيى بن اكثم است . و او وى را بمأمون رسانيده و از طرف مأمون ) ( بمعتصم پيوستگى پيدا كرد . و در ميان هم‌طرازان خود كريم‌تر ، و شريف‌تر ، و با سخاوت‌تر ) ( از او ديده نشد . و گفته‌اند كه او پسر خواندهء اياد بوده و در كتاب المثالب ذكرى از او ) ( شده ، و مخلد بن به كار در هجوش گويد : ) ( انت عندى من اياد ليس فى ذاك كلام * عربىّ عربى عربى لا يضام ) « 1 » ( شعر ساقيك و فخذيك خزامى و ثمام * و ضلوع الشلو من صدرك نبع و بشام ) « 2 » ( لو تحركت كذا لانجفلت منك نعام * و ظباء مخصبات و يرابيع عظام ) « 3 » ( انا ما ذبنى ان كذّبنى فيك الانام * ثمّ قالوا حاسمى من بنى الانباط حام ) « 4 » ( عربى عربى حاسمى و السلام ) « 5 » ( و احمد چندين فرزند داشت كه نام و كنيه آنها را با اعراب و فصاحت‌مآبى درآورده ) ( بود « 6 » ، و زبده‌تر از همهء آنها ابو لوليد بود كه در حيات پدرش بمقام قضاوت رسيد . ) ( و يك ماه پيش از وفات پدرش درگذشت . و چندين كتاب در فقه تأليف كرده و پيروى )
هامش
( 1 ) تو در نزد من از اياد هستى و در آن حرفى نيست . عرب هستى ، عرب هستى ، عربى كه ستم بردار نيست . ( 2 ) موهاى ساق پاى تو چون دو گياه ( يز ) و حلقه موئى دماغ شتران بوده و استخوانهاى اندام تو مانند درختانى است كه از آن مسواك و كمان سازند . ( 3 ) و اگر بهمين‌گونه به راه افتى شترمرغان و آهوان بيابان و موشهاى صحرائى از تو فرار كنند . ( 4 ) من گناهى ندارم اگر بزرگان مرا تكذيب كنند و بگويند كه او حاسمى و از نبطيان حام است . ( 5 ) عرب هستى عرب حاسمى و ديگر سخنى در آن نيست . ( 6 ) تك اضافه دارد ( و كنيه‌هاى فرزندانش ، ابو الوليد ، ابو دؤاد ، و ابو اياد ، و ابو دعمى است . و ابن زياده او را به اين شعر هجوى كرده كه ابن معتز خيلى آن را خوش داشت كم تردى - الدلات بابن دؤاد . لو تدودت لم تكن من اياد - و احمد بن دؤاد اشعار مطبوعى دارد كه از آن جمله است : ما انت بالسبب الضعيف و انما - نجح الامور بقوة الاسباب - فاليوم حاجتنا اليك فانما - بدعى الطبيب لشدة الاوصاب رجوع شود ( تكلمه الفهرست ص 4 ) .