و لذا وقتى دست روى ظرف اوّل كه مىگذارى شك مىكنى كه حلال است يا حرام ، كل شىء لك مىگويد : چون حرمتش را نمىدانى ، اين ظرف بر تو حلال است .
حال وقتى شما در يكى از دو ظرف گفتى اين حلال است يا حرام و خطاب كل شىء لك گفت حلال است و شما مرتكب شدى ديگر نمىتوانى براى دوّمين ظرف چنين حكمى صادر كنى .
چرا ؟
زيرا لازمهء حلال بودن اين ظرف ، حرام بودن آن يكى است چرا كه عمر قاعدهء كل شىء با ارتكاب يك طرف در موارد علم اجمالى به پايان مىرسد . بر خلاف شبهات بدوى كه عمر اين قاعده پايانپذير نيست .
به عبارت ديگر اين قاعده در شك بدوى اگر ميليون مصداق هم باشد بقاء داشته و يكى پس از ديگرى حكم به حليّت اين مصاديق مىكند و لكن وقتى همراه با علم اجمالى شد در يكى جارى شده و ديگر عمرش به ظرف بعدى نمىرسد .
لذا نتيجه مىگيريم كه يكى حلال و ديگرى حرام است و ديگر نيازى به طى نمودن وجه اوّل و تحصيل رضايت دليلين نداريم .
جناب مستشكل : در شك بدوى كه ظروف متعدّدى وجود دارد و شما دست روى هريك كه مىگذارى قاعده به شما مىگويد : حلال است ، در اينجا هم كه انائين مشتبهيناند و شما علم اجمالى به حرمت احدهما داريد ، باز هم شك دارى كه كداميك حلال است يا حرام ، خوب وقتى شك داريد چه اشكال دارد كه اصالة الحليّه بگويد حلال است ؟ چرا در اينجا مىگوئيد عمر اين قاعده پس از ارتكاب اوّلى پايان مىپذيرد ؟ سر مطلب چيست ؟
سر مطلب اين است كه هر شك در حرمتى ، يك اصالة الحليّه دارد .
فى المثل شما 10 ظرف دارى و نسبت به همه 10 ظرف هم شك بدوى دارى ، در اينجا 10 تا اصالة الحليّه هم وجود دارد .
به عبارت ديگر شما 20 ظرف دارى و شكتان نسبت به هريك از اين ظروفها بدوى است لكن هر شكى هم داراى دو احتمال است پس دو شك داريد با چهار احتمال چنان كه نسبت به هر ظرف مىگوئى :
اين اناء حلال است يا حرام .
پس هر انائى شكى دارد مخصوص به خود و آن شك مؤلف از دو احتمال است يعنى حلال و يا حرام .
اما آيا در انائين مشتبهين كه همراه با علم اجمالى است ، هر اناء داراى شك مستقلى است و هر شك هم داراى دو احتمال است تا جمعا بشود چهار احتمال ؟
يا اينكه دو اناء يك شك دارد و دو احتمال ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٩١