تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
مقرون به علم هم بى اعتبار و نابود است ، مگر علمى كه صاحب آن علم در گفتار و كردار صادق باشد . و علماى صادق هم عبادت ايشان نابود و ناچيز است مگر عبادت علمائى كه عبادت ايشان از روى اخلاص باشد ، و عبادت مخلصان نيز نابود است ، مگر آنان كه متّقى و پرهيزكار باشند ، و عبادت متّقى هم نابود است مگر آنان كه تقواى ايشان از روى يقين باشد ، و اهل يقين هم در خطر عظيماند كه آيا سالم توانند جست يا نه ؟ ! قال الله تعالى لنبيّه صلَّى الله عليه و آله : * ( وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ . ) * ( حجر - 99 ) ) * خداوند عالم به حبيب خود مىفرمايد كه : بندگى كن پروردگار خود را تا وقتى كه فرارسد تو را موت . و نسبت اتيان به موت داد ، نه به واسطهء تلخى موت و اشارت به آن كه موت ، نه چيزى است كه آدمى به اختيار خود به او برسد و به مردن راضى شود ، پس در حكايت موت ، گويا موت به او رسيده است نه او به موت . يا اشاره باشد به عظمت مرتبهء موت به اعتبار أهوال قبل از موت و بعد از موت . يعنى : از بس كه موت در نهايت خوف و هول است ، رسيدن بندهء ضعيف به او ، متعسّر بلكه متعذّر است و اگر واقع شود از طرف موت ، متصوّر است نه از طرف بنده . چنان كه از خواجه جمال الدّين محمود شيرازى كه از جملهء تلامذهء ملَّا جلال دوانى است ، ( منقول است كه ) روزى به خدمت استاد عرض كرد كه شيخنا ، آيا روزى باشد كه ما به فضيلت برسيم و في الجملة ما را ترقّى علمى حاصل شود و در عداد فضلا توانيم بود ؟ استاد فرمود كه : شما هرگز به فضل نمىرسيد ، امّا فضل به شما مىرسد . يعنى فضيلت و دانش ، رفته رفته تنزّل خواهد كرد و به شما خواهد رسيد . صوفيّه ( غير متشرع ) يقين را تفسير مىكنند به مرتبهء وصول به حقّ ، يعنى هر كه از رياضات و مجاهدات و ترك تعلَّقات بدنى و رفض غواشى هيولانى ، و اصل به حقّ شد ، ديگر عبادت و تكليف از او ساقط است و از قلم تكليف بيرون است . و اين ، لا . يعنى : پوچ محض است ، چه اگر رسيدن به مرتبهء اعلى و درجهء قصواى رياضت ، منتج سقوط تكاليف مىبود ، مىبايست از انبيا و اوصيا ساقط باشد .