و لا توبة للحاسد لانّه مصرّ عليه ، معتقد به ، مطبوع فيه ، يبدو بلا معارض له و لا سبب ، و الطَّبع لا يتغير عن الأصل و ان عولج .
مىفرمايد كه : حسد توبه ندارد و حسود ، هرگز توفيق توبه نمىيابد ، چرا كه حسود ، مصرّ است بر حسد و اين صفت خبيثه را ملكهء خود كرده است و در دل او جا كرده است و طبيعى و جبلَّى او شده و علَّت زوال از براى او حاصل نيست . و هر صفت اين چنينى ، زوال پذير نيست ، چه عدم شيء يا به انتفاء علَّت است ، يا به طريان ضدّ ، و با فرض عدم هر دو ، زوال ممكن نيست ، و اين محمول است بر عسر زوال اين صفت حسد ، نه بر امتناع ، وگر نه تكليف ما لا يطاق لازم مىآيد . چه هر مكلَّفى ، مكلَّف است بر ازالهء هر صفات ردّيه ، خواه حسد و خواه غير حسد ، و طريق ازاله اش مداومت ذكر موت است و تذكار عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و ملاحظه نمودن تقسيمات ازليّه و تقديرات الهيّه ، چنان كه مذكور شد .
ببايد دانست كه اصل اين صفت خبيثه ، از دنائت همّت و خساست طبيعت كه نتايج جهلند ، در وجود مىآيد و از اينجاست كه اظهار اين صفت بر قلَّت فطنت و نقصان عقل ، دليلى است واضح ، نبينى كه حسود چنان كه گذشت ، همهء عمر خود را از راحت غيرى در مشقّت دارد و هزار بار شربت زهرآلود غصّه و غم تجرّع مىكند و هر كجا شخصى پاى نشاط بر زمين نهد ، او دست حسرت بر سر زدن مىگيرد ، و اين صفت نيز مثل ساير صفات ذميمه ، از هر طايفه به شكلى بروز مىكند و به هر نوع كه ظهور مىكند ، ناپسند است و از طريق عقل دور است ، بلكه خود مجادلهء صريح است با حق ، و مذهبى است به غايت ناحق .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 324
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٣٢٤