آن كه عقل ، مستقيم حكم مىكند كه جانشين و خليفهء پيغمبر ، نظر به كمالات علمى و عملى ، بايد مرتضى على باشد ، چرا كه مناط عزّت و قرب به جناب احديّت ، نيست مگر اين دو صفت ، و وهم با عقل معارضه مىكند و مىگويد : هر چند چنين است ، امّا شايد در اين موضع تخلَّف كند و مناط اعتبار ، اجماع يا چيز ديگر باشد .
و معارض تا در مقام امكان و احتمال است و هيچ طرف نزد او راجح نيست ، او را مستضعف و متوسوس مىگويند ، يك طرف كه رجحان يافت ، اگر طرف حق رجحان يافت ، او را محقّ و مؤمن مىنامند ، اگر عياذا باللَّه طرف باطل راجح شد او را مبطل و كافر مىگويند ، چنان كه فرموده : و امّا إذا تمكَّن في القلب فذلك غيّ و ضلالة و كفر .
يعنى : هر گاه متمكَّن شد و جا كرد در دل كسى اعتقاد باطل ، پس اين مرتبهء ضلالت و كفر است ، از اين جهت گفتهاند كه : وسواس رفته رفته منجرّ به كفر مىشود .
و الله عزّ و جلّ دعي عباده بلطف دعوته ، و عرّفهم عداوة ابليس ، فقال عزّ من قائل : * ( إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوه عَدُوًّا ) * ( فاطر - 6 ) .
يعنى : جناب عزّت ، خوانده است بندگان خود را به بندگى خود ، خواندن لطيفى ، و شناسانده است ايشان را دشمنى شيطان لعين را . و فرموده است : به تحقيق كه شيطان دشمن شما است و هميشه در فكر آن است كه شما را مثل خود كند و ملعون و مغضوب الهى گرداند ، پس اى بندگان ضعيف ، او را دشمن قوىّ خود دانيد و هميشه از او گريزان باشيد كه مبادا شما را صيد خود كند و از رحمت الهى محروم كند .
فكن معه كالغريب مع كلب الرّاعى ، يفزع إلى صاحبه في صرفه عنه .
پس بايد كه باشيد شما با شيطان ، همچون بودن شخص با سگ چوپان . يعنى :
چنان كه غريب از سگ راعى ، خلاصى ندارد مگر به التجا بردن به راعى كه صاحب
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٥٧