فان لم تكن فالعزلة .
پس اگر اين مراتب ميسّر نشود ، عزلت اختيار بايد كرد و ترك اختلاط مردم و آمد و شد ايشان نمود .
و ان لم تقدر فالصّمت و ليس كالعزلة .
و اگر قدرت بر عزلت و گوشه گيرى نباشد ، پس ملازم صمت بايد بود و كمگوئى را شعار خود بايد ساخت ، هر چند صمت به عزلت نمىرسد . چرا كه در صمت ، حرف كسى را نگفتن ممكن است ، امّا نشنيدن ممكن نيست و عزلت هر دو را دارد .
و ان لم تستطع فالكلام بما ينفعك و ليس كالصّمت .
و اگر قدرت بر صمت نداشته باشى ، پس متكلَّم شو به قدر ضرورت ، و به طريقى كه به ضرر آخرت منجرّ نشود . هر چند با وجود اين مراتب ، باز به خاموشى نمىرسد ، چرا كه زبان ، همين كه راه حرف يافت ، نمىشود كه از لغو بالكلَّيّه احتراز كند .
و ان لم تجد السّبيل إليه فالانقلاب في الاسفار من بلد إلى بلد ، و طرح النّفس في بوادى التّلف بسرّ صاف ، و قلب خاشع ، و بدن صابر .
و اگر قادر به اين هم نباشى و راه به اين هم نيابى ، پس لا علاج ، بايد اختيار سفر كنى و از قريهاى به قريهاى و از شهرى به شهرى ، منتقل شوى . و بيندازى نفس خود را در باديه هاى زحمت و تلف ، تا شايد كه به حكم : « في الحركة بركة » ، به شهرى يا به دهى يا به گوشهاى برسى ، كه توانى دين خود را در آن جا بسلامت داشت و از اغواى شياطين محفوظ ماند . امّا به شرط آن كه به تقريب زحمت سفر ، نفس ميل به كدورت و تيرگى نكند و از خوف الهى و خشوع منحرف نشود و در بناى صبر و شكيبايى ، فتورى راه نيابد و تخيّلات فاسده به خاطر خطور نكند .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص١٧٦