و من قال لك : انا ، فقل أنت .
و هر كه در قولى يا فعلى ، با تو در مقام ردّ گويد : من ، تو در مقام ردّ او مشو و مگو : من . و در صدد مخالفت او مشو و طرف نقيض مگير .
و لا تدّع شيئا و ان أحاط به علمك ، و تحقّقت به معرفتك .
و در هيچ چيز دعوى جزم و قطع مكن ، هر چند به گمان خود عالم به او باشى .
چرا كه علم به حقيقت أشياء « كما هي » ، مخصوص جناب احديّت است .
و لا تكشف سرّك الَّا لمن هو اشرف منك في الدّين ، و انّى تجد الشّرف .
و ضمير خود به هيچ كس مگو ، مگر به كسى كه ديندارى او از تو زياد يا مساوى باشد ، و خاطر تو از او جمع باشد . و كجا مىتوان يافت كسى كه خاطر از او جمع توان كرد ؟ ! چرا كه مؤمن كامل ، بسيار كم است ، بلكه ناياب است .
و إذا فعلت ذلك أصبت السّلامة ، و بقيت مع الله بلا علاقة .
هر گاه به عمل آوردى صفات مذكوره را ، مىتوان گفت كه : به دست آوردهاى آن چه را كه طلب مىكردى و رسيدهاى به صفت سلامت . و في الجملة موانع و حواجب وصول به بارى تعالى را از خود سلب كردهاى و به او رسيدهاى و به حكم : « من كان لله كان لله له » ، معلوم مىشود كه او را نيز به تو التفاتى هست .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص١٧٨