يضحك ابن ادم ، و اوّله نطفة مذرة ، و أخره جيفة قذرة ، و أوسطه حمّال عذرة نجسة » ، يعنى : به چه خوشدلى مىخندد پسر آدم ، و حال آن كه بدايت حال او نطفهء نجس و پليد ، اوسط او حمّال عذره است ، و آخر او مردار نجس . كسى كه أطوار وجود و خلقت او چنين باشد ، انانيّت به خود راه دادن و نشاط و خوشحالى كردن ، غايت سفاهت و بىباكى است .
و قد جعل الله معنى السّجود سبب التّقرّب إليه ، بالقلب و السّرّ و الرّوح .
يعنى : گردانيده است پروردگار عالم ، سجود بندگان را ، سبب نزديكى و قرب به جناب خود ، كه با ايشان به وسيلهء او ، تقرّب به او جويند . و به دل و جان و به جميع حواسّ و قوى ، متوجّه او باشند .
فمن قرب منه بعد من غيره .
پس هر كس نزديكى او را خواهد ، بايد از غير او دورى كند و هر چه غير او است ، از لوح خاطر بيرون كند .
الا ترى في الظَّاهر انّه لا يستوي حال السّجود الَّا بالتّوارى عن جميع الأشياء ، و الاحتجاب عن كلّ ما تراه العيون ، كذلك أراد الله الامر الباطن .
آيا نمىبينى كه در حال سجود ، جميع محسوسات و مبصرات ، از نظر تو متواريند و پوشيدهاند . و اين اشاره است به آن كه خاطر تو نيز بايد در حال سجود چنان باشد و غير مسجود و مولاى حقيقى ، از خاطر تو محو و متوارى باشند . و چنان كه سجود ظاهرى مراد الهى است ، توجّه باطنى نيز مراد است ، بلكه اين عمده تر است .
فمن كان ظنّه متعلَّقا في صلوته بشيء دون الله ، فهو قريب من ذلك الشّيء ، بعيد عن حقيقة ما أراد الله من صلوته .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص١٢٧