تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
دزدى ، قتل و غيره رسيدگى مىشد ، ملاك كيفر اين گونه جرائم عرف و عادت بود . در رأس اين قضات خود شاه قرار داشت . كليه مدرسه‌ها كه شمارهء آنها ناچيز بود زير نظارت روحانيت قرار داشت و دروسى كه در اين مدارس تدريس مىشدند بر پايه فقه اسلامى بودند . شاه و حاكمان زيردستش از نفوذ روزافزون علماى روحانى و مجتهدان بيم داشتند و گاهگاهى مىكوشيدند تا از نفوذ آنها بكاهند . اما اختلاف نظر ميان شاه و حاكمان از يكسو و روحانيان بلندپايه از سوى ديگر چندان ژرف نبود . همين كه رژيم فئودالى از سوى توده‌هاى ستم‌كشيده مردم تهديد مىشد ، اشراف فئودال و روحانيان بلندپايه ، اختلافاتشان را كنار مىگذاشتند و متحدا براى مطيع كردن توده‌هاى مردم اقدام مىكردند . لازم به يادآورى است كه وضع روحانيان دون‌پايه ، به‌ويژه آنها كه در روستاها مىزيستند بگونهء چشم‌گيرى با وضع علما و مجتهدان فرق داشت . از سهام درآمد املاك وقف كه در اختيار روحانيان مهم و بلندپايه بود ، چيزى نصيب روحانيان دون‌پايه نمىشد . اينان از بابت حق قضاوت هم درآمدى نداشتند ، چون معمولا ثروتمندان ، حل‌وفصل دعاويشان را به محاضر روحانيان نامدار ارجاع مىكردند . بنابراين بيشتر روحانيان دون پايه براى گذران ناگزير بودند به كارهاى صنعتى ، بازرگانى و حتى كشاورزى به‌پردازند . اين گونه ، قشر روحانيان دون‌پايه از لحاظ وضع اقتصادى و اجتماعى به قشر زحمت‌كشان نزديكتر بودند و بر خلاف روحانيان بلندپايه كه جزو طبقهء استثمارگران به‌شمار مىآمدند ، هيچگونه امتيازات اجتماعى نداشتند . بنابراين نمايندگان قشر روحانيان دون‌پايه گاهگاهى ضمن موعظه‌ها و تبليغاتشان منافع طبقات وسيع زحمتكشان را بازمىتاباندند . عقب‌ماندگى اجتماعى - اقتصادى ايران در پايان سدهء 18 و آغاز سدهء 19 بازتابى از سقوط همگانى فرهنگ مردم بود . در اين دوره هيچگونه ابتكارى در زمينه فرهنگ شكوفان و دانش در ايران ديده نشد ، ركود و پس‌افتادگى ادبيات ، فلسفه و هنر جاى خود را دارد . در زمينه هنر نقاشى مينياتور از زمان گذشته تقليد مىشد ؛ در زمينه ادبيات ؛ نثر و شعر با عبارات پرآب و رنگ و پر طمطراق بدون محتوا و مفهوم و به كار بردن واژه‌هاى مغلق نوشته مىشدند ؛ در زمينه معمارى همان سبك‌هاى بسيار قديمى تقليد مىگرديدند . اما باوجود اين عقب‌ماندگى اجتماعى - اقتصادى ، سياسى و فرهنگى ، ايران در پايان سدهء 18 به صورت كشورى مستعمره يا وابسته به دولت‌هاى اروپاى غربى ، درنيامد . موقعيت دولت‌هاى اروپائى در ايران ضعيف بود . گرايش اروپائيان به ايران در آن زمان فقط به منظور انجام بازرگانى مىنمود . عمال بازرگانى انگليسها و هلنديها در نيمه دوم سده 18 در كناره‌هاى خليج فارس فعاليت مىكردند . دولت‌هاى اروپائى نفوذ اساسىاى