باعث مىشد . اما مسئلهء نظام بردگى به مفهوم حقوقى و اجتماعى آن همراه با اشكال ديگر محدوديتهاى اجتماعى عملا در بيشتر استانهاى تابعه شاهنشاهى از پيش وجود داشت . به دنبال استيلاى اسكندر بر اين استانها ، پيشرفت قابلملاحظهاى در روابط اجتماعى مردم اين مناطق پديد نيامد .
اسكندر كوشش داشت يكپارچگى مناطق اشغال شده را استوار گرداند . يكى از روشهائيكه براى انجام اين منظور بهكار برد ، رايج كردن سيستم پولى واحد ، در سرتاسر امپراطورى ، و بر مبناى مبادلات سنتى يونان قديم يعنى وزن كالاى واسطهء مبادله استوار بود كه البته طلا و نقره هم ( بر مبناى وزن ) جزو وسيلهء مبادله بهشمار مىرفت . سكههاى طلا ( استاتر ) و نقره ( درهم و تترا درهم ) در ضرابخانهء امپراطورى ضرب مىشدند ، ضمنا استانهاى محلى هم مىتوانستند سكههاى مسين بزنند . بيگمان تبديل گنجهاى انباشتهء شاهنشاهان هخامنشى كه در شوش و پرسپوليس انبار بودند به مسكوك ، باعث پيشرفت روابط كالائى - پولى و گسترش زمينهء مبادلات پولى در استانها كه تا پيش از اين ناگزير به - مبادلهء جنسى بودند ، گرديد . اما سياست پولى اسكندر جنبههاى منفى هم دربرداشت :
رواج معامله با پول مسكوك و در گردش گذاشتن پول زيادتر از مقدار كالاى توليدشده ، انگيزه تورم و بالا رفتن بهاى كالاها گرديد . اين پديده در تمام مدتى كه يونانيان در امپراطورى پراكنده بودند خودنمائى مىكرد ، اما اقدامهاى اسكندر مقدمهء اين بحران بود .
دانشمندان بورژوازى اطلاعات گستردهاى درباره اسكندر داده و او را ايجادكننده « برادرى ملتها » و حتى نخستين كسى كه « انترناسيوناليسم » را در جهان پديد آورد ، شناساندهاند . دلايل آنها اينست كه او پس از استيلاى بر ايران پارسيان را در رأس مقامهاى عالى ادارى گذاشت . يا پس از بازگشت از هندوستان جوانان پارسى را در نيروى مسلح خود پذيرفت و توسط مربيان نظامى مقدونى آنها را آموزش نظامى داد ( سپس آنها را به فالانژها و سوارهنظام مقدونى وارد كرد ) ، يا آنكه عروسىهاى عظيمى را در شوش برپا كرد بهگونهايكه در يك روز خودش و شمارهء بيشمارى از فرماندهان نظامى و چندين هزار سرباز زيردستش با زنان محلى ازدواج كردند و غيره .
اما انجام اين كارها عملا انگيزههاى ديگرى داشتند . اسكندر خوب مىدانست كه پايدارى قدرتش روى مردم اين سرزمينهاى پهناور كه داراى سرشتها و باورهاى گوناگون بودند ، تنها به وسيلهء نيروى مسلح ممكن نيست . بنابراين كوشش داشت تا تكيهگاههاى اجتماعىاى در ميان اين مردم پديد آورد و آنها را گسترش دهد ، بنابراين بهگونههاى گوناگون تلاش مىكرد تا رهبران و اشراف محلى را بهسوى خود بكشاند . اما دربارهء پارسيان بايد گفت كه از پيش امور مردم استانها زير نظر عاملان پارسى اداره مىشده ، او
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٢٢