كن جامه بودند و يا آنكه سفيد كن دلها بودهاند از كدورت و گناه و بدى .
ازهرى گفته : لقب مخصوص انبياء است كه از هر عيبى پاك شدند ( در اينجا در ائمه به كار رفته كه معصوم بودند ) و آنها را مستحفظ ناميده ، گويا اشاره به اين آيه است در بارهء تورات ( 44 سوره مائده ) : ( در آن هدايت است و نور ، حكم مىكنند بدان پيغمبران كه اسلام آوردند براى آنان كه راه حق رفتند و ربانيون و احبار به وسيلهء نگهدارى از كتاب خدا و بودند گواهان بر آن ) و مقصود از ميزان كه با كتاب نازل شده شرع است ، و بعضى آن را عطف تفسيرى كتاب دانند .
محدث استرآبادى گويد : مقصود امام اين است كه در اين زمان سه كتاب آسمانى ميان مردم شهرت دارد ، و كتاب آسمانى نوح و صالح و شعيب و ابراهيم هم بوده است ، و خدا خبر داده كه آنچه محمد ( ص ) آورده در صحف ابراهيم و موسى مذكور بوده ، و اين دو نزد او بودهاند و در صورتى كه تا زمان آن حضرت محفوظ بودند به ناچار آن حضرت هم آنها را نگهداشته و به كسى سپرده و آن صاحب شريعت و امامت است . انتهى .
من مىگويم اين حديث دلالت دارد كه مستحفظين علماى يهود و نصارى نيستند چون اين كتب نزد آنها نيست و مقصود از نسل مستحفظ خصوص اوصياء هستند و بلكه ظاهر اين است كه اين نسل از بنى اسرائيل نيست و مقصود از آن ابو طالب و امير المؤمنين است .
اسم اكبر عبارت از كتاب جامع است كه همهء علوم در آن است و از انبياء جدا نيست و شايد كنايه از دل پاك آنها باشد كه نور معرفت در آن تابيده است و لوح محفوظ در آن منعكس شده و عقل بالفعل گرديده و به رتبهء شهود تام رسيده و امير المؤمنين به اين مقام اشاره كند كه :
درمان تو در تو است و نفهمى جانا * درد تو ز تو است و خود ندارى باور
دارى تو گمان كه جرم خردى هستى * در تو است جهان كُل به كُلى اندر