مستقلى است براى اين كلمه و معانى ديگر محتاج به عنايت زائدى دارند ، مالك را مولى گويند چون اولى به مملوك است را مولى گويند ، چون اولى است به اطاعت مالك و اطلاق مولى بر آزاد شده و آزادكننده هم به همين ملاحظه است ناصر را مولى گويند ، چون اولى به يارى كردن يار خود است و همقَسَم را مولى خوانند ، چون اولى به يارى طرف خويش است و جار اولى به رعايت جار است ، و صهر اولى به مهرورزى است جلو و عقب اولى جهاتند ، و ابن عم اولى به نصرت است و تحمل ديه از طرف او ، محب و مخلص اولى به نصرت و محبت است ، و چون لفظ مولى در معنى حقيقت است بايد بر آن حمل شود .
اين وجه را يحيى بن بطريق در عمده گفته است و ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف . تا اينجا از مجلسى است .
من مىگويم : اين سخن را به يكى از دو وجه مىتوان تحليل كرد :
اول اين كه مولى به معنى اولاى مطلق معنى حقيقى كلمه است و بر امامت حقه تطبيق مىشود و استعمال آن در سائر معانى يا از باب استعمال مطلق است در مقيد به تعدد دال و مدلول يا به طور مجاز و هر جا قرينه بر قيد يا بر مجاز نباشد بايد حمل بر مطلق شود ، و اولويت مطلقه همان معنى امامت است ، و چون در حديث قرينه بر قيد ديگرى نيست حمل بر آن مىشود و شرحى كه نسبت به موارد استعمال داده براى بيان اين است كه اينها موارد مقيد معنى اولى است .
دوم اينكه معنى مولى ، صاحب اختيار و اولى به تصرف است ، و اين معنى به قيد و علت ديگرى نياز ندارد ولى سائر معانى ناز به قيد و علت ديگرى دارد ، و اگر معنى لفظى مردد شد ميان مفهوم بسيط و مفهوم تركيبى بايد حمل بر مفهوم بسيط شود چون عنايت وضع آن كمتر است و مرجع هر دو وجه تعيين موضوع له لفظ است با قرائن و ادله خارجيه و عقليه ، ولى وجه اول ممكن است بر اصل عقلائى اصالة الحقيقة تطبيق شود . از مجلسى ( ره ) .
مسلك دوم - را سيد در شافى و ديگران در كتب ديگر گفتهاند ( اصل اين
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 840
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٤٠