8 - ابن انبارى در كتاب قرآن خود معروف به شكل گفته : موى در لغت هشت قسم است ، اولى مولاى نعم است و سپس مولى آزاد شده و ديگر مولا به معنى ولى يعنى اولى بالشيء ، و آيهء سابق و شعر لبيد را شاهد آورده ، مولى به معنى همسايه ، مولى ابن عم ، مولى داماد ، مولى هم پيمان ، و براى هر معنى شعرى هم آورده كه ما ذكر نكرديم چون مقصود ديگرى داريم .
9 - ابو عمر و غلام تغلب در معانى مولى ، سيد را آورده گر چه مالك نباشد ، و مولى به معنى ولى را .
10 - بسيارى از استادان لغت يكى از معانى مولى را سيد و آقا دانستهاند كه نه مالك باشد و نه آزادكننده ، و اگر بخواهيم آنچه در اين باره گفتهاند ذكر كنيم طول مىكشد و همين اندازه بس است و قانعكننده است . پايان مختصر كلام سيد ( ره ) ابن اثير در نهايه گفته : مولى در حديث مكرر آمده است ، و اين لفظ بر جمعى اطلاق مىشود چون عبد ، مالك ، سيد ، منعم ، معتق ، ناصر ، محب ، تابع ، جار ، عمو زاده ، همقَسَم ، داماد ، بنده ، نعمت پرورده ، سرپرست ، و صاحب اختيار كارى هم مولى و ولى آن است ، و از اين معنى است من كنت مولاه فعلى مولاه ، و به بيشتر از معانى ياد شده حمل مىشود و حديث : ايما امرأة تزوجت به غير اذن مولاها فنكاحها باطل ، هم به اين معنى است و به جاى مولاها ، وليها هم آمده ، يعنى متولى و صاحب اختيار او .
بيضاوى و زمخشرى و ديگر مفسرين هم در آيهء « هى موليكم » گفتهاند يعنى اولى بكم ، و در آيهء « انت مولانا » ( آخر سوره بقره ) يعنى سيدنا و ناصرنا ، يا متولّي امورنا .
و در مقام دوم چند مسلك است :
مسلك اول - مولى حقيقت است در اولى به تصرف و معانى ديگر فرع آن است به اضافهء قيدى يا تعبيرى استعاره و مجازى ، زيرا اولى به تصرف معنى مطلق و
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 839
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٣٩