عالم امكان از عرش تا فرش محدود به تاريكى امكان و نهايت عدم است و بايد از موجودات امكانيه بوجود سايهدار تعبير كرد زيرا كه با هر موجودى كه از سوى حق درك فيض وجود نموده و روشن است از آن سوى ديگرش كه امكان محض و واقعيت عدم است ، سايهاى دارد كه مانند سايهء شخصى كه در آفتاب زمستان راه مىرود هميشه به دنبال او است ، عالم موجودات هم با همهء اجزاء هر چه نورانىتر سايه و ظلّى تاريك دارند كه پس از شرح تابش وجود در عالم امكان و شرح رجال متنور و روشنفكر عالم هستى و سرانجام خوش و سعادتمند آنان از آيهء 35 تا 38 سورهء مباركهء نور ، در ضمن دو آيه هم به شرح آن پرداخته ، اين سايه تيره كفر است و نقاط تاريك آن كافرانى كه به اعتبار نقاط روشن و روشنتر نمايش پيدا مىكنند ، نور موسى : در برابر ظلمت فرعون ، اين است كه در ضمن حديث به پنج نقطهء تاريك ظلمانى محيط اسلامى در برابر پنج شخصيت روشن آل عبا اشاره مىكند :
1 - اولى .
2 - رفيق گمراه كنش كه پياپى موج ظلمت و تاريكى بر او مى افكند و او را از حق و حقيقت دور تر مىكرد ، چه تعبير جامع و رسائى ؟
3 - سومى كه امواج تاريكى و ظلمت دومى سراسر وجود او را فرا گرفته بود .
در اين جملهء كوتاه حقيقت جريان ناحق شوراى شش نفرى كه دور بستر عمر بن خطاب نقشه كشى شد و عثمان را بر سر كار آورد بيان مىكند ، در اينجا توجه به شرح جامع و مختصر اين ماجرا خوب است :
شيخ عبد اللَّه علائلى مصرى در " تاريخ الحسين " خود مىگويد :
وقتى آن ضربت مرگبار به شكم عمر وارد شد و مورد نگرانى و خطر مرگ قرار گرفت ، اول بار كه راجع به جانشين وى از او استفسار شد بىترديد
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٢٠