منصب و مقامى كه از خدا و رسول به او تفويض شده است قطعا در حدود مقررات دين است و اگر از طرف مسلمانان هم انتخاب شده باشد دائرهء اختيارات او به حدود مقررات دينى محدود است و در صورت تعدى و تعمد باز غاصب محسوب است ، اكنون توجه به اين نكته لازم است كه در واليان و نائبان منصوب يا منتخب در زمان خود پيغمبر حسن ظاهر كافى بوده است زيرا در صورت تخلف قدرت ما فوق آنها موجود است و فوراً آنها را عزل مىكند و خطاى آنها را جبران مىنمايد ، چنانچه در موضوع امارت خالد بن وليد پس از فتح مكه اتفاق افتاد ، در سيرهء ابن هشام ج 2 ص 283 مى گويد :
رسول خدا ( ص ) پس از فتح مكه خالد بن وليد را براى دعوت به اسلام فرستاد نه براى جنگ ، خالد با قبائل سليم و مدلج به سرزمين جذيمه بن عامر وارد شد ، چون چشم جذيمه به او افتاد سلاح برگرفتند ، خالد گفت :
سلاح بگذاريد ، مردم همه در اسلام و امنيت شدند ، يكى از آنان از كيد خالد ترسيد و سلاح بر گرفت و ديگران به اصرار او را هم خلع سلاح كردند و چون سلاح بر زمين نهادند خالد دستور داد همه را بستند و جمعى از آنها را كشت و چون خبر به رسول خدا ( ص ) رسيد دست به آسمان برداشت و عرض كرد :
بار خدايا من به تو از آنچه خالد مرتكب شده بيزارم ، رسول خدا فرمود : من خواب ديدم كه لقمهء خوراك گوارائى به دهان نهادم و از آن لذت بردم و چون آن را بلعيدم مقدارى از آن در گلويم ماند و على ( ع ) دست فرا برد و آن را بر آورد ، ابو بكر آن را تعبير كرد كه لشكر مىفرستى و خبر خوشى و خبر ناخوشى از آنها به تو مىرسد و سپس على ( ع ) را مىفرستى تا آن را هموار سازد ، به من باز گفتهاند كه يكى از آن قوم خود را دزديد و خدمت رسول خدا ( ص ) آمد و به او گزارش داد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : كسى جلوى او را نگرفت ؟ گفت : چرا ، مردى سفيد پوست و چهار شانه بود كه خالد بر او نهيب
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 701
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٠١