است جعل دستور طريقى باشد مانند امر به عمل بر امارات و همان بحث اينكه امر طريقى است يا جعل حكم ظاهرى است عينا در اينجا جارى است و در صورت مخالفت با واقع ، مىرود روى بحث جمع ميان حكم واقعى و ظاهرى به همان تفصيل و شرحى كه در علم اصول مورد بحث شده است و نظريههاى مختلف دارد . بنا بر اين اشكال از اين راه كه چگونه امر به طاعت عاصى شده يا امر به اطاعت اوامر مختلفه شده به كلى ساقط است و اين اشكال همان اشكال معروف ابن قبه مىشود در حجيت ظن و جواب هم همان جواب است و چون كلمهء " أطيعوا " نسبت به خدا و رسول و اولو الامر تكرار شده شبههء اينكه به يك صيغه دو سنخ حكم ( يكى ارشادى و ديگرى جعل دستور طريقى ) ممكن نيست ، از ميان مىرود و مانعى ندارد ، در اينجا شبههء ديگرى هم هست و آن اين است كه عاصى فاسق است و گفته و دستور فاسق مردود است و اين شبهه هم قابل دفع است به اينكه امر اولو الامر مانند تصديق طبيب و هر خبرهاى است كه اعتبار آن مشروط به عدالت نيست بلكه مشروط به وثوق فنى او است و موضوع اولى الامرى هم يك جنبهء فنى و خبرويت دارد ، بنا بر اين استدلالى كه نقل شده است بر اساس لزوم محال تمام نيست .
2 - آيا مقصود از اطاعت رسول و اولى الامر همان اطاعت خدا است كه منظور اين باشد خدا را اطاعت كنيد و طريق آن اطاعت رسول است و اطاعت اولى الامر ، و در حقيقت لب اين دستور يكى است و آن عبارت از ارشاد و تشويق به اطاعت خدا و بندگى او است و ذكر اطاعت رسول و اولى الامر براى نشان دادن راه خدا است و حكم جدائى نيست و اين آيه از نظر تطبيق بر امامان بر حق هم نفس " بنا عُبد اللَّه " مىشود ، يعنى به وسيلهء رهنمائى ما خدا عبادت شده است با اينكه اطاعت خدا جدا از طاعت رسول و اولى الامر است و دو حكم مستقل است و تفسيرش اين است كه دستوراتى در متن قرآن است كه اوامر خدا هستند و اطاعت خدا نظر به آنها دارد و دستوراتى هم از
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 695
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٩٥