به ذات واجب الوجود است و آمادگى عقل براى درك فيض از مبدأ وابسته به صفا و پاكى است براى فهم موضوع اگر ذات حق را سرچشمهء نور معنوى به حساب آريم عقل موجودى است كه مىتواند اين نور را درك كند و از خود منعكس سازد زاويهء تابش نور حق به عقل همان تأييد عقل است و زاويهء انعكاس آن هوش و فهم و حفظ و دانش است و در صورتى كه عقل آلوده و چركين شود بواسطهء سوء پرورش يا اخلاق فاسد متوقف مىشود و نمىتواند درك فيض كند و منعكس نمايد ، در پرتو خرد است كه كيفيت موجودات امكانى درك مىشود يعنى دانسته مىشود كه حادث است و متغير است و نياز به آفريننده دارد و از اينجا پى به علت هستى مىبرد و مىفهمد چرا موجود شده و در نتيجه متوجه مىشود كه اكنون در كجا است و به كجا مى رود . منظور بيان اين است كه عقل منشأ درك مسئوليت و منشأ اختيار است و فرمان پيش آى و پس برو همان فرمان تكوينى خلق اختيار است در خميرهء انسان عاقل و اساس اختيار اين است كه انسان از نظر قدرت تعقل مىتواند در خود ايجاد اراده كند و بعبارت ديگر خداوند به قدرت خود ، انسان را طورى آفريده كه نيروى خلق اراده در وجود او است مىتواند رو به سوى حق كند و مىتواند پشت به حق دهد و همين سبب مسئوليت او است و ثواب و عقاب را براى او ثابت مىكند و بنا بر اين بهتر است كه أقبل به رو آوردن تفسير شود و أدبر به پشت كردن ، يعنى خدا به عقل فرمود : به من رو كن ، رو كرد ، و فرمود : به من پشت كن ، پشت كرد ، گر چه همان معنى اول هم افادهء همين مقصود را مىنمايد . دو حديث آخر از دو نسخهء خطى قرن دهم در نسخهء چاپى مؤسس دار الكتب الاسلاميه تهران ثبت شده و شمارهء آنها به نشانهء گيومه [ . . . ]
از اخبار سابق ممتاز شد .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 509
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٩