پارهاى از ياران والامقامش چون سلمان و ابو ذر نمىشود بلكه نظر به تعليمات عمومى دارد كه بايد مناسب تعقل كافهء مردم و در خور فهم عمومى باشد . مقصود از ادب علوم زبان و نويسندگى و سخن گوئى و آداب معاشرت و كسب است كه به تحصيل مىتوان دريافت . ابن سكيت ابو يوسف يعقوب پسر اسحق دورقى اهوازى شيعه مذهب است ، او يكى از استادان علم لغت و ادبيت است كه بسيارى از مورّخان او را نام بردهاند و ستودهاند ، مردى ثقه و بزرگوار و از عظماء شيعه بشمار است و از خواص امام نهم و دهم بوده و علمدار علم عربيت و ادب و شعر و لغت و نحو است و تأليفات بسيار و سودمند دارد از آن جمله كتاب تهذيب الألفاظ و اصلاح المنطق است ، متوكل او را در پنجم ماه رجب 244 كشت براى آنكه روزى از او پرسيد : دو پسر من معتز و مؤيد را دوستتر دارى يا حسن و حسين را ؟ گفت : به خدا « قنبر » خادم امير مؤمنان على بن ابى طالب بهتر از تو و پسران تو است ، متوكل به تركها گفت : زبانش را از قفا بيرون كشيد و اين كار كردند و مرد ، و گفتهاند : حسن و حسين ( ع ) را در حضور متوكل ستود و نام پسرهاى او را نبرد ، متوكل به تركها فرمان داد شكمش را لگد كردند و او را به خانهاش بردند و فردا روزش مرد رحمة اللَّه عليه . چون به بركت امام قائم بايد يك حكومت عادل و دموكرات بر سراسر بشريت مسلط باشد و اين خود نياز به اين دارد كه همهء مردم در تعقل هم پايه و هم آهنگ باشند و آرمانهاى بشرى كاملى منظور آنها باشد تا چنين حكومتى بر پا شود و بجا ماند ، و اين خود رمز پيشرفت و تكاملى است كه به تدريج در محيط بشريت سير مىكند . مقصود به تأييد عقل از نور ، صفا و پاكى عقل است تا آماده درك فيض از مبدأ باشد ، زيرا عقل تابنده بالذات نيست و اين حقيقت منحصر
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 508
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٨