تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
روشنگرى : فراهم شدن هر خير در قطع طمع از مردم روشن است زيرا هر چيزى يا توقف بر آن دارد يا مشروط به آنست يا لازمه آنست زيرا جز با شناخت كامل خدا بدست نيايد و با يقين باينكه زيان زن و سودبخش او است و بقضاء و قدر اوست و يقين باينكه سبب هر امرى بقدرت و لطف و رحمت او است ، و بداند دنيا نابود شود و مردمش درمانده‌اند و به آخرت و ثوابهايش و كيفرهايش دلبند باشد ، و هر چيزى در ضمن اين امور است . 17 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه ميفرمود : درخواست حوائج از مردم عزت ربا و برنده شرم و حيا است ، و بىطمعى در آنچه مردم دارند عزت مؤمن است در دين او و طمع فقر رو در رو است . بيان : ( پس از تفسير لفظ گويد ) : عزت دين مؤمن است ، زيرا با نوميدى از مردم حقى را ترك نكند و نه عبادت و امر بمعروف و نهى از منكر را چون ترسى ندارد كه سود از آنها نبرد ، پس با عزت و دلير باشد در دين خود ، يا اينكه دينش بدان كامل شود و طمع فقر حاضر است " زيرا طمع كند تا فقير نشود و اين خود مفسده فقر را دارد ، و بقولى يعنى سبب زود رسيدن فقر است و معنى يكم روشنتر است . 18 - كافى : بسندى از بزنطى كه به امام رضا ( ع ) گفتم : قربانت باسماعيل بن داود دفتردار بنويس براى من شايد از او سودى به من رسد ، فرمود : من دريغ دارم كه تو از او مانند اين را خواهان باشى ولى در حاجت خود از مال من استفاده كن . بيان : ( پس از شرح لفظ گويد ) يعنى من دريغ دارم كه تو آبروى خود را ببرى و مانند اين امور پست دنيوى را خواهان باشى بلكه از تو انتظار دارم همتت بلند باشد و از من مطالب بزرگ اخروى را بخواهى ، يا دريغ دارم از اين مخالف و مانند او خواهش كنى زيرا نياز بردن نزد مخالفان مايه از ميان رفتن دين است و تو عزيز منى و راضى به هلاكت نيستم و دريغ دارم به تو ولى اگر نيازى دارى هر چه خواهى از مال من بردار . و دلالت دارد بر بلندى مقام بزنطى و اينكه از خواص آن حضرت بوده چنانچه از اخبار ديگر بر آيد مانند روايت كشى از خود بزنطى كه شبى نزد آن حضرت بودم و گفتم : برگردم ؟ فرمود : برنگرد ، شب است ، و شب را نزد آن حضرت ماندم و بكنيزش فرمود : لحاف و بالش مرا بياور و در اين اتاق براى احمد بينداز ، و چون بدان اتاق رفتم بخاطرم گذشت كه چه كسى چون من باشد كه در خانه ولى خدا و در بستر او هستم ، و آن حضرت مرا ندا كرد كه اى احمد امير مؤمنان از صعصعه عيادت كرد و فرمود اى صعصعه عيادت مرا مايه فخر بر قوم خود مكن و براى خدا تواضع كن تا خدا تو را بالا برد .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 75 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى