از آنها در آبرو دارى و عزت نگهدارى خود باشد .
4 - تفسير قمى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه چون اين آيه نازل شد ( 88 سوره الحجر ) چشم بدوز بدان چه بهره داديم به جمعى از آنها ، و عم آنها را مخور و فروتن باش در برابر مؤمنان " رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه دلش آرام نشود بدلجوئى خداوند از اندوه خوردن و به دنيا افسوس دلش پاره پاره شود ، و هر كس چشم بمال و حال ديگرى دوزد اندوهش بيش باشد و خشمش درمان نشود و هر كسى معتقد است خدا به دو نعمتى نداده جز خوراك و جامه عملش كوتاه و عذابش نزديك است ، و هر كه صبح كند در غم دنيا بر خدا خشمناك است ، و هر كه از آسيبى كه به او رسيده شكوه كند همانا از پروردگارش شكوه دارد ، و هر كه از اين امت كه قرآن را خوانده بدوزخ رود از آنهاست كه آيات خدا را بمسخره گرفتند ، و هر كه در برابر توانگرى فروتنى كند براى درخواست آنچه او دارد دو سوم دينش از دست رفته ، سپس فرمود : شتاب مكن ، بسا كه مردى از مرد ديگر نرمش و خوشرفتارى بيند و او را محترم شمارد و بسا كه احترامش به او واجب باشد ولى اگر عملش براى خدا باشد يا بخواهد او را از آنچه دارد فريب دهد .
5 - امالى صدوق : بسندش تا پيغمبر ( ص ) كه فرمود : بهترين بىنيازى توانگرى به خويش است .
6 - همان : بسندش تا امام صادق ( ع ) كه ميفرمود : سه چيز افتخار مؤمن و زيور او است در دنيا و ديگر سرا نماز در آخر شب ، و نااميدى از آنچه مردم دارند ، و ولايت امام از آل محمد ( ص ) .
گويم : برخى اخبار هم در باب كليات مكارم گذشت .
7 - امالى طوسى : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : هر گاه يكى از شما خواهد از خدا چيزى خواهش نكند جز كه به او بدهد بايد از همه مردم طمع نورزد و جز بدان چه خدا دارد اميد نبندد ، و چون خدا عز و جل از دلش چنين داند چيزى از او نخواهد جز كه به او بدهد آگاه كه از خود بازرسى كنيد پيش از آنكه بازرسى شويد كه در قيامت پنجاه ايست است كه هر كدام بمانند هزار سال است در شمار سال نزد شما ، سپس اين آيه را خواند ( 4 - المعارج ) در روزى كه اندازهاش پنجاه هزار سال است .
8 - همان : بسندش از امير مؤمنان ( ع ) فرمود : ابو ايوب خالد بن زيد آمد نزد رسول خدا ( ص ) و گفت : يا رسول الله به من سفارشى كن و كوتاه كن شايد بيادم بماند ، فرمود :
تو را به پنج چيز سفارش كنم ، بنوميدى از آنچه مردم دارند كه اين بىنيازيست
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٢