و بپرهيز از طمع كه آن فقريست روبرو ، و نمازگزار كه گويا با نماز بدرود ميكنى ( يعنى تا نماز ديگر نمىمانى ) و بپرهيز از آنچه بايدت از آن پوزش خواهى و بخواه براى برادرت آنچه براى خودخواهى .
9 - خصال : از امير مؤمنان ( ع ) : كه بخششى كن بر هر كه خواهى تا سرور او باشى ، و نياز بر بهر كه خواهى تا اسيرش گردى ، و بىنياز باش از هر كه خواهى تا مانندش باشى .
10 - همان : بسندش تا آنكه كسى به پيغمبر ( ص ) گفت : به من چيزى بياموز كه چون انجام دهم خداى آسمانم دوست دارد و هم مردم در روى زمين ، فرمود : دلبند بدان چه نزد خداست تا خدايت دوست دارد ، و روگردان از آنچه مردم دارند تا دوستت بدارند .
11 - فقه الرضا : روايت داريم كه كسى آمد نزد پيغمبر تا پرسشى كند و شنيدش ميفرمود : هر كه از ما بخواهد به او بدهيم ، و هر كه بىنيازى پيشه كند خدايش بىنياز كند و بىپرسش از آن حضرت برگشت ، باز نزد آن حضرت آمد و همان گفته را از او شنيد و بىپرسش برگشت ، تا سه بار چنين كرد ، و روز سوم رفت و تيشهاى بعاريت گرفت و بالاى كوه رفت و هيزم گرد آورد و به بازار برد و فروخت به نيم صاع جو ( يك كيلو و نيم تقريبا ) و خودش با عيالش خوردند . و اين كار را ادامه داد تا توانست تبر بخرد ، سپس دو شتر جوان و يك برده هم خريد و توانگر شد و نزد پيغمبر ( ص ) رفت و به آن حضرت گزارش داد و فرمودش آيا نگفتيم : هر كه از ما خواهشى كند به او بدهيم و اگر بىنيازى كند خدايش توانگر كند .
و روايت دارم از عالم ( ع ) كه فرمود : نااميدى از آنچه مردم دارند عزت دين او و مردانگى خود او و شرف دنياى او است و در چشم مردمش بزرگ كند ، و در خاندانش و الا شود ، و نزد عيالش آبرومند گردد ، و او توانگرتر مردم باشد پيش خودش و مردم ديگر همه .
و روايت دارم كه : شرف مؤمن شبزندهداريست و عزتش بىنيازى از مردم .
و روايت دارم كه ذات آدمى خرد او است ، و عزتش دين او ، و مردانگيش آنجا كه مرد باشد ، و مردم تا برسند بآدم يك نواخت و برابرند و خود آدم از خاك است .
و روايت دارم كه بىطمعى توانگريست و طمع فقر رو در رو ، و روايت است كه هر كه ندارى خود را بمردم نشان دهد خود را رسوا كرده و روايت دارم از عالم ( ع ) كه فرمود : دين خود را با بىنيازى نيرو دهيد به درخواست از خدا و نه مردم ، و بدانيد هر كه فروتنى كند نزد سلطان جو ريا مخالف مذهب بطمع دنيائى كه او دارد خدا او را گمنام و بدنام كند نزد او و به او واگذاردش ، و اگر دستش به چيزى از دنياى او رسد خدا بركتش را ببرد و برايش در حج و عمر و كار خير سودى ندارد .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٣