دشنام و قهر و كتك زدن و مانند آنها كشيده شود از امورى كه مايه كمبود ايمان يا نابودى آنست .
يكى از افاضل گفته : اين براى آنست كه هر كه نرمخوئى ندارد سختى كند و بر او سختى كنند و بخشم آيد و بگفتهاى يا كردارى ايمان از دلش بدر آيد پس رفق بست و بند ايمان است و آن را نگهدارد .
21 - كافى : بسند پيشين از امام باقر ( ع ) كه هر كه را رفق نصيب باشد ايمان هم نصيب دارد .
بيان : يعنى هر كه سهمى از رفق و نرمش در علم خدا دارد ايمان كامل دارد .
22 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه راستش خداى تعالى رفق را دوست دارد و از رفق او است به بندههاش كه كينههاشان را خرده خرده از سينههاشان بيرون ميكشد و ضد هم مىكند هواهاشان را با دلهاشان و از رفقش به آنها اينست كه آنها را بامرى وانهد كه خواهد آن را از آنها براندازد براى نرمش با آنها تا اينكه رشتههاى زنجيرى ايمان و گرانبهاى آن يك جا بر آنها فشار نياورد و ناتوان شوند و چون آن را خواهد امرى را با ديگرى نسخ كند و آن امر اول برداشته شود .
روشنگرى : خداى تعالى رفيق است گويم مسلم در صحيح خود از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه فرمود : راستى كه خدا رفيق است و رفق را دوست دارد و بواسطه رفق عطا كند آنچه را به سخت گرفتن ندهد قرطبى گفته رفيق آنكه پر نرمش دارد و رفق بمعنى آسان گرفتن است و ضد عنف و سختگيرى و تعصب است و هم بمعنى ارفاق است كه عطا كردن وسيلهى سهولت است ، و بمعنى آرام كار كردنست كه ضد شتابزدگى است ، و نسبت همه معانى به خدا درست است زيرا خدا آسان كن است و عطابخش و بىشتاب در كيفر دادن گنهكاران .
طيبى گفته : رفق لطف است و انجام كار به بهترين و آسانترين راه آن ، و خدا رفيق است يعنى لطف دارد به بندگانش و از آنها آسان خواهد نه سخت و دشوار ، و جائز نيست كه خدا را بدين نام خوانند ، زيرا در حديث متواتر و قطعى وارد نشده ، و در اين حديث به حساب اينكه نام خدا باشد نيامده بلكه براى بيان مقدمه چينى است يعنى رفق و نرمش مؤثرتر سبب و سودمندتر آنها است و سزاوار نيست حرص در طلب روزى بلكه بايد آن را به خدا وانهاد .
نووى گفته : جائز است خدا را به رفيق و جز آنكه در خبر واحد صحيح براى خدا آمده
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩