تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ديدم كه از آن در شگفت شدم يك مردى با ماها بود و خود را از دوستان آل محمد مىنمود و بيزار از دشمنانشان و امروز ديدم خلعتى به او پوشاندند و او را در بغداد ميگردانند و جارچيها جلوش جار ميكشند اى مردم توبه اين رافضى را بشنويد و به او ميگويند بگو : و گفت : بهتر مردم پس از رسول خدا ( ص ) ابو بكر است و چون گفت فرياد برداشتند كه خوب گفت و ابى بكر را به على ( ع ) برترى داد . امام رضا ( ع ) فرمود : چون خلوت شد نزد من باز گرد و اين خبر را بازگو چون خلوت شد برايش باز گفت و آن حضرت فرمود : من تفسير اين سخن را نزد اين مردم وارونه به تو نگفتم چه كه نخواستم به او توجه كنند و او را بشناسند و آزارش دهند آن مرد خبر نداد كه بهتر مردم ابو بكر است بلكه مقصودش اين بود كه اى ابى بكر بهتر مردم پس از رسول خدا كيست تا برخى از آنها كه جلو او راه ميرفتند از او خشنود شوند و از شر آنها نهان ماند راستش خدا اين گفته دو پهلو را رحمت به شيعيان و دوستان ما نموده . مردى به امام محمد بن على گفت : يا ابن رسول الله امروز بكرخ گذر كردم و مردم آن گفتند اين همدم محمد بن على است كه امام رافضيها است از او بپرسيد بهتر مردم پس از رسول خدا ( ص ) كيست اگر گفت : على است او را بكشيد و اگر گفت : ابو بكر است او را وانهيد و مردم بسيارى از آنها بر سر من ريختند و به من گفتند بهتر مردم پس از رسول خدا ( ص ) كيست ؟ و در جواب گفتم آيا بهتر مردم پس از رسول خدا ابو بكر و عمر و عثمانست و دم بستم و نام على را نبردم پاره‌اى گفتند براى افزود ما از خود ميگوئيم و على هم ، من گفتم : در اين باره بايد فكر كرد من آن را نگويم با خود گفتند : اين مرد از ما براى سنى بودن متعصب‌تر است در باره او خطا كرديم و به اين شيوه از آنها نجات يافتم يا ابن رسول الله در اين باره بر من گناهى است ؟ با اينكه بطور پرسش گفتم نه به قصد گزارش آن حضرت فرمود : خدا جوابى را كه به آنان دادى قدردانى كرد و ثوابش را برايت در كتاب حكيم ثبت كرده و بهر حرفى از اين جوابت به آنها برايت لازم دانسته آنچه را آرزو و آمال بدان نرسد . و گويد : مردى نزد على بن محمد ( ع ) آمد و گفت : يا ابن رسول الله امروز بمردمى عوام گرفتار شدم كه مرا گرفتند و گفتند : تو بامامت ابى بكر بن ابى قحافه معتقد نيستى ؟ و من از آنها ترسيدم و خواستم بگويم آرى از راه تقيه يكى از آنها دست بر دهنم نهاد و گفت : تو جز بناهنجار سخن نگوئى اين جواب را بده كه من به تو القاء ميكنم ، گفتم : بگو . گفت : آيا تو ميگوئى ابو بكر بن ابى قحافه همان امام بر حق و عادل است پس از رسول خدا ( ص ) و على را هيچ حقى در امامت نبوده گفتم نعم و مقصود يك چهار پا بود از نمونه