بدبختى بدتر كشاند كه جدائى از ولايت بزرگتر خردمندانست او از زيانكارتر زيانكاران است .
گفتند : يا ابن رسول الله گناهانى كه بخذلان بزرگ كشند كدامند ؟ فرمود : ظلم به برادرانتان كه هم قول شمايند در تفضيل على و امامتش و امامت فرزندان برگزيدهاش و يارى شماها بر دشمنانشان ، و فريب بخوريد از اينكه خدا در برابر شما بردبار است و بشما مهلت دراز دهد تا چون كسانى باشيد كه خداى تعالى فرمايد ( 16 - الحشر ) بمانند شيطان كه بآدمى گويد : كافر شو و چون كافر شود گويد : راستى من از تو بيزارم چون كه از پروردگار جهانيان مىترسم اين مردى در بنى اسرائيل پيش از شما كه زهد و عبادت مىفروخت ، و به او گفته شد زهد برتر ظلم به برادرانت باشد كه عقيده دارند بمحمد و على ( ع ) و پاكان از خاندانشان و هم اينكه اشرف عبادات خدمت تو است به برادران مؤمنت كه با تو موافقند در تفضيل سادات خلق محمد مصطفى و على مرتضى و برگزيدگان براى سياست مردم ، و آن مرد بزهد خود شناخته شد و برادران مؤمنش نزد او مىسپردند و او مدعى مىشد كه دزدى است و آن را بالا ميكشيد ، و اگر دعوى او زمينه نداشت آن امانت را منكر ميشد و مىبرد و پيوسته چنين بود و تهمتى به او پذيرفته نبود و همه به او خوشبين بودند و قسمهاى دروغ او را باور ميداشتند تا خدا او را به خود وانهاد و كنيزى زيباتر مردم كه ديوانه شده بود نزدش سپردند تا به او دعائى بخواند و بهبود شود يا با داروئى او را درمان كند و خذلان الهى او را واداشت كه در شدت ديوانگى آن دختر او را وطى كرد و آبستنش كرد و چون نزديك زائيدنش رسيد شيطان او را وسوسه كرد كه ميزايد و فهميده شود كه با او زنا كرده و او را ميكشند او را بكش زير جانمازت خاك كن و او را كشت و خاك كرد و صاحبان آن دختر او را خواستند ؟ گفت : از ديوانگى مرد و او را متهم كردند و زير جانمازش را كندند و كشته او را آبستن نزديكزا يافتند و به اين گناهش پيوست دعواهاى مردم بسيارى كه امانت آنان را انكار كرده بود و تهمتش بالا گرفت و بر او تنگ گرفتند ، اعتراف كرد كه با او زنا كرده و او را كشته پس پشت و شكم او را پر از تازيانه كردند و بر درختى بدارش زدند .
و يك شيطان صفتى آمد و به او گفت : عبادت معبودش و دوستى تو با دوستانت كه محمد و على و آلشان باشد و پنداشتى كه در گرفتاريها يار تواند ، و در سختيها كمك كار سودى برايت نداشتند ، و آرزوهايت بر باد رفت احاديث آنها براى تو و فرمانبرى تو براى آنها بزرگتر گول بود ، و بيهودهترين بيهوده منم آن امام تو كه به او دعوت ميكردى و صاحب الامرى كه به او رهنمائى داشتى ولى پيش از اين از راه فريب به ديگر پيوستى ، و اگر خواهى
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٩