ايمان داريد و آن وجوب عوض دادن براى آزادى آنها است و بپارهاى ايمان نداريد كه حرمت كشتن و بيرون كردن آنها است و فرمود چون در كتاب كشتن نفوس و راندن آنها از خانمان واجب مانند عوض دادن براى آزادى آنان چرا يكى را فرمان بريد و ديگرى را نافرمان .
گويا برخى كافريد و برخى مؤمن سزاى آنكه چنين كند چيست اى گروه يهود جز رسوائى در دنيا كه بايد بخوارى جزيه دهد و روز قيامت بسختتر عذاب برگردد به اندازه تفاوت گناه و خدا بى خبر نيست از آنچه مىكنند اين يهود سپس وصف آنها كرد و فرمود " آنانند كه خريدند زندگى دنيا را بآخرت " خوش كردند به دنيا و كالاى آن بجاى نعمت بهشت كه بطاعت مستحق شوند " و عذابشان سبك نشود و يارى نشوند " به برداشتن عذاب 40 - قول خدا عز و جل ( 24 - البقره ) مردمى باشند كه گفتارشان خوشت آيد در اين دنيا - تا فرمايد : و البته چه بد بستريست " امام ( ع ) فرمود : چون خدا عز و جل در آيه پيش بتقوى در نهان و عيان فرمان داد بمحمد خبر داد كه مردم كسى باشد كه آن را اظهار كند و در دل خلافش را دارد و دل بگناهان دارد و فرموده اى محمد از مردم است كسى كه خوشت آيد گفتارش در دنيا ، باظهار دين و مسلمانى و آن را با ورع و احسان بحضورت نمايد " و خدا را گواه گيرد بدان چه در دل دارد " و سوگند خورد باينكه مؤمن پاك است و كردارش گواه گفتار اوست و چون از نزد تو برگردد " سعى كند براى فساد در زمين و نافرمانى كافرانه كند كه مخالف اظهار او است ، و ستمى كه خلاف تعهد او است در حضورت " و نابود كند حرث را " باينكه بسوزاندش يا تباهش كند و هم نسل را باينكه جانداران را بكشد تا نسل آنها برافتد " و خدا دوست ندارد فساد را " بدان راضى نيست و بىكيفرش نگذارد .
" و چون به او گفته شود از خدا بترس " يعنى آنكه از قولش خوشت آيد و كار بدت روانه " چيرگى بر گناهش درگيرد " آنچه در دل دارد و بدى بر بدى فزايد و ستمى بر ستمش فزون كند و دوزخش بس است " سزاى بدكردارى او و عذابش باشد " و چه بد بستريست كه در آن جاويد است .
امام چهارم ( ع ) فرمود : خداى تعالى نكوهيده اين ستمگر متجاوز از مخالفان را كه در دل دارد خلاف آنچه گويد ، و بدى به مؤمنان را در نهاد دارد ، از بندگان خدا از خدا بترسيد و از گناهان پرهيز كنيد كه اصرار گنهكار او را بخذلان كشد كه بخروج از ولايت محمد و آلش كشاند و ورود در دوستى دشمنانشان و هر كه اصرار ورزد و خذلانش او را به
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٨