شرش در امان باشى و بدست نيايد مگر پس از آزمايش او پيش از دوست شدن تا مدتى در گفتار و كردارش با ممنوعش و بعد از دوستى هم بايد بسيارى از احوال و اسرارت را از او نهان دارى چون معصوم نيست و بسا كه از تو جدا شود و از دوستى برگردد و آنگاه به تو سركوفت زند .
و مقصود از بشمار گرفتن خطاها اينست كه آنها را بخاطر سپارد يا دفتر نگارد تا يك روزى سركوفت نمايد و نزديك شدن او بكفر به همان شمارگيريست و گرچه به كار نبندد ، و به قولى نزديك شدن بكفر براى اينست كه ايمان در دلش پايدار نيست يا مقصود كفران نعمت برادريست كه با اين قصد بدان نزديك شود و با سرزنش و سركوفت خود كفران واقع شود و سزاوار است براى برادر دينى كه اگر لغزش از برادر بيند اولا بلغزشهاى خود نظر كند و خود را از آنها پاك كند و براى برادرش نرمش و دلسوزى خطاها را به نصيحت گزارد تا آنها را وانهد و صداقت بكمال رسد .
و مىشود كه مقصود از اين لغزشها از نظر خوشصحبتى و معاشرت باشد و اما گناه دينى او را پيش مردم سركوفت نكند ولى بر او واجب است كه براى نهى از منكر او را از آنها باز دارد با شروط و شرحى كه ما آن را در جاى خود ذكر كنيم .
21 - كافى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : اى گروه مسلمانان زبانى بىايمان خالص قلبى نكوهش نكنيد مسلمانان را و جستجو نكنيد از عورت آنان كه عورتشان جويد خدا عورتش جويد تا رسواش كند و گرچه درون خانهاش .
بيان ( پس از شرح لغت گويد ) دلالت دارد بر اينكه هر كه اصرار بر گناه كند چون منافقانست كه در باره آنها فرموده ( 13 - الحجرات ) اعراب گفتند : ايمان آورديم بگو ايمان نداريد بلكه بگوئيد مسلمان شديم و هنوز ايمان در دلتان در نيامده " زيرا اگر در دلش ايمان بر قرار بود آثارش در اندامش هويدا بودند ، و بسا خطاب آن حضرت با منافقانى بوده كه ميان مسلمانها بودند و آنها را آزار ميكردند و بدنبال لغزش آنها بودند .
تتبع جستجو است خرده خرده و عورت هر زشتى كه آدمى آنها را از روى بزرگ منشى مىپوشد و تتبع خدا منع لطف و پردهبردارى و بازداشتن فرشتهها است از پوشيده گناهان و عيوبش پس در آسمان و زمين رسوا شود و گرچه خودش و كارش را درون خانهاش نهان كند و بدان همت گمارد يا مقصود رسوا شدن او است نزد خاندانش و يكمى روشنتر است ( شرح لفظ ) .
22 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه فرمود : دورترين حال بنده به خدا اينست
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٦