كند ، و در حديث بارها ذكر صله رحم شده ، و آن بمعنى احسان بخويشانست كه همنژاد وابسته بزناشوئى باشند ، و لطف و نرمش به آنها و رعايت حالشان گر چه دورى كنند و بد كنند ، و قطع رحم ضد همه اينها است . . . كه بوسيله احسان ميان خود و آنها را با علاقه خويشى پيوسته پايان .
و شهيد ثانى ره گفته : اصحاب فقهاء اختلاف دارند كه قرابت كيانند ؟ چون نصى در بيان آن نرسيده و بيشتر آن را امرى عرفى دانند كه در عادت وابسته شمرده شوند در نسب خواه ارث برند يا نه .
و شيخ قولى دارد كه رحم خويشان او باشند تا آخرين تا آخرين پدر و مادر مسلمان و به مشرك بالا نرود گر چه در عرف خويش شمرده شوند براى گفته پيغمبر ( ص ) كه اسلام رحمها را بريده كه در جاهليت بوده ، و قول خداى تعالى در باره نوح ( ع ) و پسرش ( 46 هود ) " راستش او از اهل تو نبود " .
ابن الجنيد گفته : هر كه براى قرابت و ذوى رحم وصيت كند و نام آنها نبرد از آن كسانى باشد كه خويش اويند از طرف فرزند و پدر و مادرش ، و بنظرم از فرزند چهارمين پدر نبايد تجاوز كرد ، زيرا رسول خدا ( ص ) ( در مصرف خمس ) از آن تجاوز نكرده ( كه آن را اولاد عبد المطلب سومين پدر ) مقرر كرده ، و بهر معنا تفسير شود مرد و زن ، و نزديك و دور ، و وارث و غير وارث در آن درآيد ، و فرقى ميان ذوى القربى و ذوى الرحم نيست پايان .
پس از فهم اينها بدان كه شكى در حسن صله ارحام و لزوم آن في الجمله نيست ، و آن را چند درجه است كه برخى بالاترند ، و كمترش احوالپرسى و سلام ، كناره نكردن است ، و اختلاف در آن باختلاف توانائى و نياز طرف است ، بعضى مراتب آن واجب است و بعضى مستحب ، و فرق ميان آنها مشكل است ، و راه احتياط باز است ، و هر كه به اندازه صله رحم كند و كوتاه آيد از درجهاى كه شايد و يا از آنچه تواند آيا و اصل محبوبيت يا قاطع ، در آن نظر است ، بهر حال تشخيص درجه واجب از مستحب بسيار دشوار است و خدا بحقيقت حال داناتر است ، و احتياط راه نجاتست .
شهيد ره در قواعدش گفته : با هر رحمى صله بايد به حكم قرآن و سنت و اجماع بر ترغيب به صله ارحام و سخن در آن چند موضوع دارد :
اول : اينكه رحم كدام است ، ظاهر هر كه وابسته نژادى است در عرف و گر چه فاصله دور دارد ، يا اولويت مراتب بر يك ديگر چه ذكور باشد چه انثى ، برخى عامه آن را منحصر دانسته و بدانها كه نبايد با هم زناشوئى كنند و محرم يك ديگرند و اگر هر دو يك صنفند يكى
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٠