تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
راستش كسى اگر مال هم دارد از عشيره و تبارش بىنياز نباشد و از اينكه با دست و زبانشان از او دفاع كنند ، آنان پشتيبان بزرگ مرد هستند برايش ، و آرام‌بخش آنانند براى پريشانى او و دلسوزترند بر او در بلائى كه بر او فرود آيد ، زبان خوشى كه خدا براى كسى در مردم نهد بهتر است برايش از مالى كه به ديگرى ارث دهد . 66 - از همان : هلا هيچ كدام شما رو نگرداند از خويشى كه در او نياز سختى بيند ، و از اينكه رخنه آن نياز را ببندد بدان چه اگر بداردش فزونش نسازد ، و اگر مصرفش كند او را نشكند هر كه دستش را از عشيره خود باز دارد همانا يك دست از آنها باز گرفته و در برابر دستهاى بسيارى از او باز گيرند ، و هر كه نرمخو و مردم‌دار باشد پيوسته قومش به دو دوستى كنند . سيد ( رضى ) ره گفته : چه معناى خوبى در اين جمله اخير آورده ، زيرا كسى كه باز دارد خيرش را از تبارش همانا يك دست از آنها بازداشته ، و چون بياريشان نيازمند شود ، و براى همكاريشان بيچاره گردد از ياريش پس ننشينند ، و از نگهداريش گرانى كنند ، و از خود دريغ كرده همكارى دستهاى بسيار ، و همگامى انبوهى را . 67 - همان : امير مؤمنان ( ع ) فرموده : گرامى دار تيره و تبارت را كه آنان بال پرش تواند ، و هنگامى كه بدانها برگردى ، و دستى كه بوسيله آن يورش توانى . 68 - عده الداعى : پيغمبر ( ص ) فرمود : سفارش كنم حاضر امتم را و غائبشان را و آنان كه در پشت پدرانند و رحم مادران تا بروز قيامت بر اينكه صله رحم كنند و اگر چه يك سال راه از او دور باشند ، زيرا كه آن از ديندارى است . و فرمود ( ص ) در دو گوشه صراط روز قيامت امانت است و رحم ، و چون صله كن رحم و امانت پرداز بر آن بگذرند به بهشت رسند و چون خائن در امانت و قاطع رحم بر آن گذرند هر چه كردند سودشان ندارد ، و صراط او را به دوزخ وارد كند . 69 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) فرمود : چون امير المؤمنين ( از مدينه ) بيرون شد براى بصره ( در جنگ جمل ) در ربذه ( آبادى نزديك مدينه ) منزل كرد ( براى فراهم شدن قشون ) و مردى از قبيله محارب نزد آن حضرت آمد و گفت : اى امير المؤمنين من در ميان قومم يك بدهى كلانى به گردن گرفتم ( براى اصلاح فيما بين يا حفظ قبيله ) و از چند طائفه آنها درخواست همكارى و كمك كردم زبان دريغ به من پيش داشتند ، اى امير مؤمنان شما به آنها بفرما به من كمك كنند و وادارشان كن بهمكارى با من ، فرمود : كجا هستند ؟ گفت هم آنان كه در ديدرس تو هستند گروهى از آنها باشند ، آن حضرت بپاكش خود مىكرد و آن به لوكه افتاد گويا يك شتر مرغ است و برخى ياران آن حضرت بدنبال آن به لوكه افتادند ( گويا براى پاسدارى از آن حضرت )