بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
باب يكم : در كليات حقوق
2 -
رساله امام چهارم عليه السلام در باره حقوق
بدان رحمت كند خدايت حقوق الهى تو را فرا گرفته در هر حركت كه به يارى يا سكونى كه برآرى يا منزلى كه در آئى يا عضوى كه زير و رو كنى يا ابزارى كه بگردانى ، بعضيشان از ديگرى بزرگتر است .
بزرگتر حقوق خدا بر تو همانست كه براى خود حضرتش بر تو لازم دانسته آن حقى كه پايه همه حقوق است و همه از آن برآمدهاند ، از آن پس حقى كه بر تو لازم دانسته از سرت تا پايت با همه گونه گونى اندامت چشمت را بر تو حقى است و گوشت را حقى ، زبانت را بر تو حقى است و هم دستت و پايت ، شكمت را بر تو حقى است و هم ( فرجت ) اين هفت عضو كه هر كارى بدانها انجام شود حق خاص خود را دارند .
از آن پس خدا عز و جل براى هر كارت حقى نهاده نمازت را بر تو حقى است و هم روزهات و صدقهات و قربانيت را بر تو حقى است و هر كارت بر تو حقى دارد .
و آنگاه پاى حق ديگران بميان آيد از حقداران بر تو و لازمتر همه بر تو حق امامانست و آنگاه حقوق رعايا و پيروان تو و ديگر حقوق خويشانت .
اينها سرآمد حقوق است كه از آنها حقوق ديگر منشعب شوند : حقوق امامانت سه باشند لازمتر همه حق پرورنده تو است بحكومت ، آنگاه پرورنده تو بدانش و سپس آنكه بر تو تسلط دارد و پرورنده امامى باشد و حقوق زير دستانت سه باشند : حق آنكه بر او حكومت دارى و حق استاد دانش چه كه شاگرد نادان زير دست استاد دانا است و سوم حق تسلط نسبت به همسران و بندگان .
حقوق خويشان تو بسيارند و تا آنجا كه خويشى گسترد پيوسته باشند .
لازمتر همه بر تو حق مادر تو است و سپس حق پدر و از آن پس حق فرزندت ، آنگاه حق برادرت و سپس هر كه به تو نزديكتر باشد در خويشاوندى ، آنگاه حق آقائى كه آزادت كرده و و سپس حق آنكه آزادش كردى پس حق آنكه به تو احسانى كرده و بدنبالش حق اذان گوى نمازت و حق امام جماعت ، سپس حق همنشين و حق همسايه و حق رفيق و سپس حق شريك و حق دارائى تو ، و آنگاه حق بدهكاريت و حق بستانكاريت و بدنبالش حق آميزش كن با تو و حق طرفى كه به تو ادعا دارد و آنكه به دو ادعا دارى و آنگاه حق مشورتخواه از تو و حق مشورت گير