تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
اجازه فراهم شوند سعادت بكمال رسد براى آنكه خواستار است و براى آنكه از او خواسته شده . و از آن حضرت است كه فرمود : چون خواهى بدانى كسى بدبخت است يا سعادتمند است ببين با كه خوبى مىكند اگر با كسى است كه اهل و شايسته است بدان كه خوب است و اگر با كسى است كه اهل و شايسته آن نيست بدان كه او را نزد خدا خيرى نباشد . 32 - كشف الغمه ( ص 306 ) در دلائل حميرى از ابى هاشم جعفرى كه شنيدم امام يازدهم ( ع ) ميفرمود كه البته در بهشت درى باشد كه آن را معروف گويند و از آن در نيايد جز كسى كه اهل معروف و كار خوب باشد و من پيش خدا را سپاس كردم و شاد شدم براى آنچه از حوائج مردم بدوش ميگرفتم و آن حضرت به من نگاه كرد و فرمود : آرى ادامه بده آن روشى كه دارى زيرا اهل معروف و كار خير در دنيا همان اهل معروفند در ديگر سرا خدا تو را از آنها سازد اى ابو هاشم و به تو رحمت كند . 33 - اختصاص ( ص 112 ) بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : خدا پاداش احسانى را ميدهد كه با خواهش نيازمند نباشد ولى اگر برادرت نزد تو آيد براى نيازى و از خجلت سرخ شده و دو دل است كه به او ميدهى يا از او دريغ ميدارى به خدا و باز هم به خدا كه اگر هر چه دارى برايش بدر آرى جبران اين شرمندگى او را نكردى . 34 - همان ( ص 214 ) بسندش تا ابو حمزه ثمالى كه گفت : مردى از پيغمبرزاده‌ها بود كه ثروتى داشت و از آن بناتوان و مستمند و نيازمند انفاق ميكرد و درنگى نكرد كه مرد و همسرش در مال او بمانند او عمل كرد و طولى نكشيد كه مال تمام شد و پسرش بزرگ شد ، و به كسى گذر نميكرد جز كه براى پدرش طلب رحمت ميكرد و او از مادرش خواست كه به او خبر دهد ، گفتش راستش پدرت مرد خوبى بود و مال بسيارى داشت و به ناتوان و مستمند و نيازمند انفاق ميكرد و چون مرد من در مال او بمانند او عمل كردم و طولى نكشيد كه مال تمام شد پسر به او گفت مادر جان پدرم در انفاق خود ثواب برده و تو گناه كردى ، گفت : پسر جان براى چه ؟ گفتش او مال خود را انفاق ميكرد و تو مال ديگرى را ( يعنى اين مال به ارث از من بوده و تو آن را خرج كردى ) مادر گفت : پسر جانم راست گفتى و تو را نبينم كه به من سخت گيرى ، گفت صد درهم نزد من هست ، پسر گفت راستى خدا تبارك و تعالى چون خواهد به چيزى بركت دهد بركت ميدهد و مادر صد درهم را به دو داد و پسر آن را گرفت و از خانه بيرون شد تا با آن از فضل خدا كسب روزى كند و گذرش افتاد بيك مرديكه مرده بود و تو راه افتاده بود و بهترين نمود را داشت ، گفت : پس از اين چه تجارت و كسبى خواهم او را بردارم و غسل دهم و كفن پوشم و بر او نماز گزارم و بگورش سپارم و آن را انجام داد و هشتاد درهم خرج او كرد و بيست
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 267 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى