تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
گفت : نه ، فرمود : اينها شيعه نباشند ، شيعه كسى است كه اين كارها را كند . و امام كاظم ( ع ) فرمود : هر كه برادر مؤمنش براى حاجتى نزدش آيد همانا كه رحمت از خدا باشد كه بسوى او كشانده ، و اگر كارش را انجام دهد خود را بولايت ما رسانده و آن هم پيوسته بولايت خدا عز و جل است و اگر او را رد كند با اينكه توانا بر آنست به خود ستم كرده و به دو بد كرده . مردى از اهل رى گفت : يكى از دفترداران يحيى بن خالد بر ما حكمران شد ، و من بدهكاريهائى بحكومت داشتم و او از من ميخواست و اگر آن را به گردن ميگرفتم از زندگى بدر ميشدم ، به من گفتند او شيعه مآبست ، ترسيدم اگر نزد او بروم و با علاقه مذهبى به او توسل جويم چنان نباشد و در ناراحتى افتم ، و تصميم گرفتم بسوى خداى تعالى گريزم و به حج رفتم و بحضور امام صابر يعنى موسى بن جعفر ( ع ) رسيدم و از حال خود بوى شكايت بردم و نامه بهمراهم كرد بدين مضمون : بنام خداى بخشاينده مهربان ، بدان كه خدا را زير عرشش سايه‌ايست كه در آن جا نكند جز كسى كه به برادرش احسانى كند ، يا گره گرفتارى او بگشايد ، يا دلش را شاد كند ، و اين برادر تو است و السلام . گويد : از حج برگشتم به شهر خود ، و شبانه نزد آن مرد رفتم و از او اذن دخول خواستم ، گفتم : فرستاده صابرم و خودش پاى برهنه راه آمد ، و در را برويم گشود ، و مرا بوسيد به خود چسبانده و هر بار كه از ديدار آن حضرت مىپرسيد و به او گزارش ميدادم چشمم را مىبوسيد تا چند بار و از حال آن حضرت پرسيد و خرم شد و خداى تعالى را شكر كرد ، و مرا به خانه خود برد و در صدر مجلس نشاند ، و برابر من نشست و من نامه آن حضرت را به او دادم ، باحترام برخاست و آن را بوسيد و خواند ، و هر چه پول و جامه داشت خواست ، و هر اشرفى طلا و پول نقره و جامه را با هم به دو نيم بخش كرد و آنچه هم نميشد بخش كنى بهايش را به من داد ، و در همه اين كارها ميگفت : برادرم تو را شاد كردم ؟ ميگفتم : آرى به خدا و بالاتر از شادى سپس دفتر را خواست و هر چه در آن بنام من بود خط كشيد و برگ مفاصا حساب به من داد و از نزد او برگشتم و با خود گفتم : من نميتوانم عوض به اين مرد بدهم جز كه سال آينده به حج بروم و براى او دعا كنم و صابر ( ع ) را ديدار كنم كار او را بحضرتش گزارش دهم و اين كار را كردم و بحضور آقايم صابر ( ع ) رسيدم و به او باز ميگفتم و روى مباركش از شادى خرم ميشد گفتم : آقاى من آيا اين عمل شادت كرد ؟ فرمود : آرى به خدا مرا شاد كرد و امير مؤمنان ( ع ) را شاد كرد ، و به خدا جدم رسول خدا ( ص ) را هم شاد كرد ، به خدا كه خداى تعالى را هم شاد كرد .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 203 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى