به او كه بدان توفيقش دهد .
به عيسى بن مريم گفتند چگونه صبح كردى ؟ فرمود : چگونه صبح كند كسى كه بدست ندارد آنچه را اميد دارد ، و نتواند در جلو آنچه حذرداردش بايستد ، فرمان بطاعت دارد و نهى از گناه ، و از خود فقيرتر نبينم .
باويس قرنى گفتند : چگونه صبح كردى ؟ گفت : چه صبحى دارد آنكه در صبح نداند تا شب ميماند و در شب نداند بصبح ميرسد ابو ذر گفت : صبح كردم شاكر پروردگارم و شاكى از خودم .
پيغمبر ( ص ) فرمود : هر كه صبح كند و همت او جز خداست صبح كرده در زمره زيانكاران تجاوزگران .
لقمان گفت پسر جانم توبه را پس مينداز كه مرگ ناگهانى ميرسد ( اضافهء اين جمله در نسخه كمپانى مناسب اين باب نيست از پاورقى ص 307 ) .
60 - تفسير امام : رسول خدا ( ص ) فرمودند در پيروان ما كسى باشد كه خداى تعالى به او بخشد در بهشتها از درجات و منازل و خيرات آنچه كه دنيا و همه خيرات او در برابرش چون يك ريگ باشد در بيابان بىپايان و او كسى نباشد جز آنكه بيند برادر خود را فقير و براى او تواضع كند و گراميش دارد و به او خرجى دهد و نگهداريش كند با بذل آبروى خود تا بينند فرشتههاى گماشته بدان منازل و كاخها كه چندان شوند تا فزونى آنها چنان باشد كه اين خانه كوچك نمايد در برابر آنچه شما ديديد چه كه از عظمت و بزرگى و وسعت بدان مقام رسيده ، و فرشتهها گويند پروردگارا ما را توانائى نباشد بر خدمت در اين همه منزل براى ما از فرشته كمكى بفرست ، خدا ميفرمايد : بر شما آنچه نتوانيد بار نكنم ، چند شماره كمكى خواهيد ؟ گويند هزار برابر خودمان ، و در باره برخى مؤمنان فرشتههاى منزل آنان ) كمك بيشترى خواهند تا هزار هزار برابر و بيشتر از آن به اندازه نيروى ايمان در بابشان ، و فزونى احسان آنان به برادر مؤمن خودشان ، و خداى تعالى به آنها كمك دهد به همه آن فرشتهها ، و هر اندازه كه سين مؤمن ببرادرش برخورد و به او نيكى كند خدا بر ممالك و خدمتكارانش در بهشت به همان اندازه بيفزايد .
61 - همان : امام چهارم ( ع ) فرمود : گروه شيعه ما اما بهشت از دست شماها نميرود هرگز زود باشد يا دور ، ولى در باره درجاتش با هم رقابت كنيد و بدانيد بالاترين درجات شما آنكه كاخها و خانه و ساختمانهاى زيباتر دارد كه بهره پاسخگوترين شما است براى برادرانش و آنكه بيشتر همدردى كند با بينوايانشان ، راستش خدا عز و جل يكى از شماها را به بهشت
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٨