ديان را و ترك اداى آنها دشمنى خدا و كماعتبارى نزد كريم منان را بار آورد .
26 - اختصاص : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه مسلمان را بر مسلمان شش حق است :
سلام در برخورد با او ، و عافيت گفتن نزد عطسه او ، و عيادت در بيمارى او ، و پذيرش دعوت او ، و حضور در وفات او ، و دوست دارد برايش هر چه براى خودش دوست دارد و در پشت سر خيرخواه او باشد .
27 - همان : بروايتى از امام رضا ( ع ) كه فرمود : اى عبد العظيم سلام مرا به دوستانم برسان و بگو به آنان كه شيطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده براستى در حديث ، و پرداخت سپرده و بگو ترك كنند جدال را و خاموش باشند از آنچه سوديشان ندارد ، و بهم رو آورند و با هم ديدار كنند كه مايه نزديكى به من است ، و همديگر را تكه پاره نكنند كه من سوگند خوردم با خود هر كه چنين كند و يكى از دوستانم را بخشم آورد دعا كنم تا خدا او را در دنيا به سختى عذاب كند و در ديگر سرا از زيانكاران باشد ، و به آنها بفهمان كه خدا نيكان را آمرزد و از بدكارانشان درگذرد جز آنكه برايم شريكى آورد ( يعنى در امامت ) يا بيازارد يكى از دوستانم را ، يا بدى او را در دل گيرد كه خدا او را نيامرزد ، تا برگردد و اگر برگشت كه خوب و گر نه ايمان را از دلش بركند ، و از ولايت من بدر شود ، و بهرهاى از ولايت ما ندارد و پناه به خدا از اين وضع .
28 - كتاب قضاء حقوق از صورى : امير مؤمنان در سفارش خود برفاعه بن شداد بجلى قاضى اهواز در نامهاى كه به او فرستاد فرمود : تا توانى با مؤمن سازش كن كه پشتيبان او خداست و خودش نزد خدا ارجمند است ، و ثواب از خدا دارد ، و ستمكارش خصم خداست ، و تو خصم او مباش .
و رسول خدا ( ص ) فرمود : مؤمن واندارد كه برادرش از او خواهش كند با اينكه نيازش را ميداند .
و فرمود ( ص ) : خطاب بمؤمنان : همدگر را ديدار كنيد و با هم مهربان باشيد و بهم ببخشيد ، و چون منافق نباشيد كه بگويد و عمل نكند و بسندش از جعفر بن محمد عاصمى كه گفت با گروهى از ياران به حج رفتم و وارد مدينه شدم و يك جايى را برايم انتخاب كردند كه منزل كنيم و امام هفتم پيشواز ما آمد و بدنبالش خوراكى بود ، و ميان نخلها نشستيم و آن حضرت هم آمد و نشست و طشت و اشنان ( گرد دستشوئى ) آورد و دو دست خود را شست و طشت را از سمت راستش گرداند تا نفر آخر ماها و آنگاه بازگرداند از سمت چپش تا به آخر ما رسيد ، سپس
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٨