دوست باشند ، و ناتوان را رحم كنند ، و به نيكوكار كمك دهند ، و از گنهكار درگذرند .
12 - همان : بسندش تا معلى بن خنيس كه به امام ششم ( ع ) گفتم : حق مؤمن بر مؤمن چيست ؟ فرمود : هفت حق واجب كه هر كدام واجبند كه اگر از آن درگذرد از ولايت خدا در گذشته و فرمانش را فروهشته و خدا عز و جل را در او بهره نباشد گويد : گفتم قربانت به من بگو كه كدامند ؟ فرمود : اى معلى راستش من بر تو نگرانم و ترسم آنها را ضايع كنى و با اينكه ميدانى رعايت نكنى و عمل نكنى گفتم : لا قوه الا بالله .
فرمود : آسانتر همه اينكه بخواهى بر او آنچه براى خود ميخواهى و بد دارى برايش آنچه براى خود بد دارى .
حق دوم اينكه در نياز او دوندگى كنى و رضايش بجوئى و خلافش نكنى در گفته او ، حق سوم اينكه با جان و مالت با او صله كنى و با دست و پا و زبانت ، حق چهارم اينكه چشم و راهنما و آئينه و پيراهنش باشى .
حق پنجم اينكه : سير نباشى و او گرسنه ، و پوشيده نباشى و او برهنه ، و سيراب نباشى و او تشنه .
و حق ششم : اينكه اگر همسر و خدمتكارى دارى و برادرت ندارد خدمتكاران را بفرستى تا جامهاش را بشويد و خوراكش را بسازد ، و بسترش را بگسترد كه در همه اينها با تو شريك است .
و حق هفتم : اينكه به قسم او وفا كنى ، و دعوتش را اجابت كنى و بر جنازه او حاضر شوى ، و در بيماريش از او عيادت كنى ، و تنت را در نياز او به كار اندازى و از او نخواهى كه از تو خواهش كند بلكه بانجام آن پيشدستى كنى ، چون با او چنين كنى دوستى خود را به او وابستى و دوستى او را به خدا عز و جل .
در امالى طوسى و اختصاص هم مانند آن آمده .
13 - خصال در اربعماه امير مؤمنان ( ع ) فرمود : مؤمن برادرش را واندارد از او چيزى بخواهد پس از آنكه نياز او را داند ، پشتيبان هم ، مهربان هم باشيد ، بهم بخشش كنيد و منافق گونه نباشيد كه ميگويد آنچه بدان عمل نميكند .
14 - امالى طوسى : بسندش تا محمد بن مسلم كه مردى از اهل جبل نزد من آمد و به همراه او نزد امام ششم ( ع ) رفتيم ، و هنگام بدرود به آن حضرت گفت : به من سفارش كن ، فرمود تو را سفارش كنم بتقواى از خدا و نيكى كردن به برادر مسلمانت و بخواه برايش آنچه براى
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٣