روا دارى ، و از زبون چونش گرامى دارى ، و از نادان چونش يار شوى ، و هر كه شرش از تو بگرداند ، آن كن كه شادش كند و هر كه از آزارش آسوده باشى بدوستى او رو كن .
31 - اعلام الدين : ام هانى دختر ابى طالب از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه فرمود :
البته بر مردم زمانى آيد كه نام كسى را بشنوى بهتر از آنكه خودش ببينى ، و به او برخورى بهتر از اينكه او را بيازمائى ، و اگرش بيازمائى چند گونه برايت ظاهر شود ، دينشان پول آنها است ، و همتشان شكمشان ، و قبله آنها زنانشان ، براى گروه تعظيم كنند ، و براى درهم سجده نمايند ، سرگردان و مست باشند ، نه مسلمانند و نه نصرانى .
امام صادق ( ع ) فرمود : از دوستت كه بريدى بدگوى او مباش تا ره برگشتنش را بخودت ببندى شايد آزمونها او را به تو برگرداند .
32 - كتاب الامامه و التبصره : بسندش تا رسول خدا ( ص ) فرمود : راحت خاطر رها كردن هر آنچه كه سودى ندارد برايش ، و وحشتبارتر هر وحشتى همنشين بد است .
33 - امالى طوسى : بسندش تا ابى بصير كه شنيدم امام ششم ( ع ) ميفرمود : از خدا بترسيد و بر شما است فرمانبرى از امامانتان ، بگوئيد هر چه گويند ، و دم بنديد از آنچه دم بستند ، زيرا شما در زمان سلطنت كسى باشيد كه خداى تعالى فرموده ( 46 سوره ابراهيم ) و اگر چه مكرشان كوهها را بركند " مقصود از آن فرزندان عباسند ، از خدا بترسيد كه شما در دوران صلح باشيد ، در عشيرههاشان نماز بخوانيد ، بر جنازههاشان حاضر شويد و امانتهاشان را بپردازيد و بر شما است حج خانه خدا ، آن را ادامه دهيد كه بادامه آن مكاره دنيا از شما دفع شود ، و هم هراسهاى روز قيامت .
34 - الدره الباهره : امام باقر ( ع ) فرمود : اصلاح حال مردم بهزيستى و معاشرت بر پيمانه است كه دو سومش هوشمندى باشد و يك سوم صرف نظر .
و امام صادق ( ع ) فرمود : هر كه تو را احترام كرد احترامش كن ، و هر كه تو را سبك گرفت خود را از او محترم بدار امام رضا ( ع ) فرمود : با سلطان به احتياط همنشين باش ، و با تواضع با تواضع با دوست ، و با احتراز از دشمن ، و بخوشبرخوردى با همه مردم .
35 - نهج البلاغه : امير مؤمنان ( ع ) فرمود : خوشروئى دام دوستى است ، و تحمل گورستان عيوب و در ديگر روايت سازگارى پرده بر عيوب .
و فرمود ( ع ) : با مردم چنان بياميز كه اگر در ميان آنان مرديد بر شما بگريند ، و اگر زنده باشيد بشما عشق ورزند .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٧