136 - و فرمود ( ع ) : به خدا بىنياز باش از هر كه خواهى تا مانند او باشى .
دست نياز به هر كه دراز كنى اسير او گردى و به هر كه خواهى بخشش كن تا امير او باشى .
137 - و فرمود ( ع ) : هيچ مالى بهتر ندارى را نبرد از رضا بقناعت .
روايت است كه آب بر سنگى ريخت و بر آن اين نوشته يافت شد كه : جز آن نيست كه درويشى و توانگرى پس از عرضه به پيشگاه خدا روشن شوند .
138 - مردى به امام صادق ( ع ) گفت : به من پند بده ، فرمود : درويشى و درازى عمر را با خود باز مگو و در دل بگو ( يعنى نگران مباش كه فقير خواهى شد و آرزوى دراز نداشته باش ) .
و گفتند : كسى به خدا بىنياز نشد جز كه مردم به دو نيازمند شدند ، و گفتند درويش آنكه طمع ورزد و توانگر آنكه قناعت كند و اين شعر از امير مؤمنان ( ع ) خوانده شده :
دنيا را به هر چه شود از سر خود واكن * دنيا را به هر چه بريده شود از خود ببر مرد بيهوده دنبال توانگرى رود * توانگرى در خود آدم است اگر قانع باشد ابى ذويب در قطعهاى سروده :
نفس رغبت كند تا هر چه به او بدهى * و اگرش باندكى وادارى قناعت ورزد از محمود وراق است ، شعر :
تو را بينم كه ثروتت آز آورد * بر دنيا گويا كه نخواهى مرد آيا نهايتى دارى كه اگر روزى بدان رسى * بگوئى مرا بس كه بىنياز شدم ميپائى بر ثروت هميشه فقير * ميترسى از دستت برود آنچه نميرود از دست توانگرتر از تو آنكه دو جامهء كرباسى دارد * و راضى است از دنيا به همان قوت
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢١٠