و اينكه فرمود : البته كه عهدشكنى كنند امت با تو پس از من .
و اينكه فرمود : به زودى اختلاف كلمه ميان شما پديد آيد پس از من .
و اينكه فرمود : آگاه باشيد پس از من برنگرديد بكفر كه بزنيد گردن يك ديگر را .
همهء اين تعبيرهاى صادر از آن حضرت معنى پس از وفات من دارند و از اين رو اگر يكى گويد : فلانى پس از من وصى من است و پس از من بجاى من است مقصود از آن پس از وفات من است و اين گفتهء مخالف را كه گمان برده باطل ميسازد .
بعلاوه اگر ما بپذيريم براى او آنچه دعوى دارد و او هم بآرزوى خود برسد از حق مطلب كه ما خواستيم بدر نرود زيرا نفى نبوت پس از خودش درست آيد بنفى آن در زمان حياتش و پس از وفاتش و تا پايان ابديت و لفظى كه اثبات منازل هارونى كند براى على ( ع ) با نفى نبوت بايد در همهء حالات نفى نبوت صادق آيد و دلالت دارد بر خلاف او در زمان زندگى پيغمبر ( ص ) در هر حالى كه غائب باشد از امت خود و خليفهء او باشد پس از او تا آنگاه كه زنده باشد و اين روشن است براى كسى كه در آن انديشد .
پاسخ از پرسش پنجم معترض آنكه : دليل اينكه خلافت ثابت به اين نص براى امير مؤمنان ( ع ) بايد بلا فصل پس از وفات پيغمبر ( ص ) ثابت گردد نه اينكه پس از عثمان باشد به چند وجه روشن است :
1 - ما بيان كرديم كه آن حضرت به حكم اين خبر مستحق خلافت است پس از رسول خدا ( ص ) و اينكه آن حضرت بجاى هارون است پس از موسى اگر هارون زنده مىماند پس از موسى ( ع ) و دليل آورديم بر اينكه هارون اگر زنده بود پس از موسى عليه السلام خليفهء او بود بلا فصل و دانستيم كه امير مؤمنان عليه السلام هم اين چنين است و او هم خليفهء رسول خدا است كه پس از او بىفاصله بجاى آن حضرت است .
2 - گفتهء پيغمبر ( ص ) در خبر كه پس از من پيغمبر نباشد دلالت دارد كه آن حضرت پس از وى خليفه است بطور مطلق چنانچه آن را پيشتر بيان كرديم و ما
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص١٨٦