جنازه عبد اللَّه بن عمرو بن جموح را درآوردند و اين هر دو از شهداى روز جنگ احد بودند كه تازه بودند و دگرگون نشده بودند و نرم بودند پس از گذشت چهل سال و هر دو را در يك گور به خاك سپردند و ابو سعيد خدرى گفت ، اين پيشامدى است كه من از آن پس نه امر بمعروف كنم و نه نهى از منكر « 1 » .
و گفتند كه وليد بن عبد الملك چون مسجد دمشق را نوسازى ميكرد نيازمند مقدارى قلع شد به او گفتند در اردن منارهايست كه در آن قلع به كار رفته بفرست تا بياورند و بر سر آن مناره فرستاد و چون بكندن آن آغاز كردند مردى تبر زد و به مردى برخورد كه در ميان سبطى مدفون شده بود و خون از او روان شد و از حال او پرسيدند و پاسخ گفتند كه او طالوت پادشاه است و او را به حال خود واگذارد و بيرونش نياورد « 2 »
هامش
( 1 ) نامش سعد است و از انصار مدينه و از قبيله خزرج و بنقل از عبد البر و ابن منده در تنقيح المقال مامقانى از صحابه است و در 13 غزوه بهمراه رسول خدا ص بوده كه يكم آنها جنگ خندق است و بنقل از كشى از سابقين اولين است كه بسوى امير مؤمنان ع باز گرديدند و اينكه پس از شكافتن گور شهيدان احد گفته از اين پس امر بمعروف و نهى از منكر نكنم طعن به ستم بيحساب حكومت معاويه است و مقصودش شايد اينست كه ديگر قدرتى براى انجام اين دو حكم شرعى بدست نيست و تكليف بدانها ساقط است . « مترجم »
( 2 ) طالوت از سروران بنى اسرائيل است و پهلوانان بنام كه چون دشمنان يهود بر آنها مسلط شدند و سرزمينهاى آنها را تصرف كردند از پيغمبر خود خواستند كه يك فرماندهى برايشان مقرر سازد كه زير پرچم او گرد آيند و از جان و مال و وطن خود دفاع كنند و آن پيغمبر طالوت را كه نوجوان شبانى بود بدانها معرفى كرد و سران قوم از پذيرفتن او نگران بودند تا آيت الهى بر آنها لياقت او را ثابت كرد و داستان او بتفصيل در سوره مباركه البقره از آيه 145 - 250 بيان شده و شرح حال او در عهد عتيق و در اخبار و تفاسير بيان گرديده است و از اين داستان هم جلالت قدر او روشن مىشود كه پس از صدها سال تن او نپوسيده و خون تازه داشته « مترجم » .