تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
كه يكى از مصرىها براى نيازى آن را كنده بود و بيك محفظه بزرگ در بسته رسيده بود كه گمان بردند گنجينه‌ايست و آن كارگزار امناى خود را بر سر آن گماشت تا آنچه در آنست بررسى كنند و چون آن را گشودند در آن بجوانى برخوردند كه جبه و عباى پشمين پوشيده و موزه‌اى نيم ساق برپا كرده و نزد سرش نوشته‌اى به خط و زبان عبرى هست كه در آن نوشته ، منم حبيب بن نوباجر ، يار رسول خدا موسى بن عمران ع كه هر كه دوست دارد پابند بناموس اكبر باشد « 1 » بايد با بنى اسرائيل مخالفت كند زيرا آنان حكم خدا را بهم واگذارند و شانه از زير بار آن تهى كردند و بهوى و هوس كار كردند و رضاى خدا را فروختند ( بكالاى دنيا ) و برنامه‌اى كه بر پايه آن از آنان پيمان گرفته شده وانهادند و پيمان خود را شكستند . عبد اللَّه بن موهب از يك استاد خود آورده كه چون پايه مسجد رمله را در خانه معاوية بن ابى سفيان ( زمان معاويه ح ب ) كندند بيك سنگ سخت رسيد و آن را از جا كندند و ناگاه در زيرش جوانى بود با سر روغن زده و موى انبوه برابر قبله ايستاده و با او سخن گفتند و پاسخى نداد و در اين باره نامه‌اى بمعاويه نوشتند راوى گويد نامه را بهمراه پنج كس نزد معاويه برديم و آن را بمعاويه گزارش كرديم و نامه را به دو داديم و او فرمود سنگ را بجاى خودش برگردانند و آن گور را چنانچه بود بازسازى كنند . و چندين كس بدانها باز گفتند ، چون معاوية بن ابى سفيان كاريز احد را بگورستان شهداء احد گذراند و آن گورستان را شكافتند مردى تبر زد و بانگشت بزرگ حمزه رضي الله عنه برخورد و خون آن جهيد و جنازه او را تازه بدر آوردند و خونين و نرم بود و
هامش
( 1 ) ناموس اكبر به جبرئيل گفته ميشده چنانچه در حديث ورقة بن نوفل آمده كه چون حضرت خديجه برادر زاده او حالات آغاز بعثت پيغمبر ص را براى او گزارش كرد گفت اگر راست گوئى همان ناموس اكبر كه بموسى فرود آمد به دو فرود آمده و در اينجا مقصود همان برنامه رسالت موسى و احكام تورات است ولى تورات در مصر براى موسى ص نيامد و وجود چنين جوانى كه يار و معاصر آن حضرت بوده در مصر نياز بانديشه دارد « مترجم » .