و گفتند ، سليمان بن عبد الملك بوادى القرى گذر كرد و فرمود تا چاهى در آن بكنند و كندند و رسيدند به سنگى و آن را از جا درآوردند و زيرش مردى بود كه دو پيراهن بتن داشت و دستش را روى سرش گذاشته بود و آن را فرو كشيدند و خون از زير آن جوشيد و آن را بجاى خود برگرداندند و خون بند آمد و بناگاه بهمراه او نوشتهاى بود كه در آن بود : منم حرث بن شعيب غسانى فرستاده شعيب بسوى اهل مدين و مرا دروغگو شمردند و كشتند .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٤٥٧