تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
از آن پس ميگوئيم هر كه از اخبار اطلاع دارد و در تاريخ و آثار بررسى كرده ميداند ترس امام زمان ما ( ع ) نه از همان زمان وفات پدر بزرگوارش بوده بلكه ترس بر او پيش از آن هم بوده در حال حمل و ولادت آن حضرت و بر چه دانشمندى نهانست آنچه « 1 »
هامش
( 1 ) در اصول كافى باب مولد امام عسكرى در ضمن حديثى آورده كه : احمد بن عبد اللَّه بن خاقان كارگزار ناحيه قم براى اشعريان قم گفته : چون امام حسن عسگرى بيمار شد بپدرم ( وزير ) معتمد عباسى خبر دادند و فورا سوار شد و بدار الخلافهء رفت و به زودى با پنج تن از خادمان خليفه برگشت كه از معتمدان و خواص او بودند و نحرير با آنان بود و آنها را فرمود در خانه امام بمانند و خبر و حال او را بدانند و چند تن از پزشكان را هم فرمود تا نزد او رفت و آمد كنند و هر بام و شام حالش را وارسند و دو سه روز بعد گزارش شد كه حالش بد است و بپزشكان فرمود بالين آن حضرت بمانند و قاضى القضات را خواست و فرمودش ده كس از ياران موثق و امين و ديندار خود را معرفى كند و آنها را به خانه امام حسن فرستاد و شبانه روز در آنجا ماندند تا آن حضرت وفات كرد و شهر سامره يكپارچه عزادار شد و سلطان بازرسانى به خانه آن حضرت فرستاد و همه اتاقها را جستجو كردند و در همه را مهر و موم كردند و بدنبال فرزند او بودند و ماماهاى زنانه كه آبستنى را ميفهميدند آوردند و كنيزان آن حضرت را بازرسى كردند و يكى از آنان كنيزى را بآبستنى معرفى كرد و او را در اتاقى بازداشت كردند و نحرير خادم و يارانش و با چند زن بر او گماشتند و او را زير نظر گرفتند ، و بروايت صدوق در اكمال از ابى الاديان آورده كه من خدمتكار امام يازدهم بودم و نامه‌هاى او را بشهرها ميبردم و در مرض موتش خدمت او آمدم و چند نامه به من داد و فرمود : بمدائن برسان تو 15 روز در سفرى و چون بسر من رأى برگردى در خانه من بنگ و عزا بلند است و من روى تخته غسل باشم گفتم : اى آقايم اگر چنين شد پس كيست ؟ ( جانشين تو ) فرمود : هر كه جواب نامه‌ها را از تو خواست او جانشين من است ، گفتم نشانى ديگر فرمود : هر كه بر من نماز خواند او جانشين من است ، گفتم : نشانه‌اى بيفزا فرمود ؛ هر كه بدان چه در هميانست خبر داد او است جانشين من و هيبت آن حضرت مانع شد كه بپرسم در هميان چيست ؟ و با نامه‌ها بمدائن رفتم و جواب آنها را گرفتم و روز 15 بسر من رأى برگشتم و چنانچه آن حضرت فرمود : بنگ عزا در خانه‌اش بلند بود و بناگاه ديدم جعفر برادرش بر در خانه است و شيعه گرد اويند او را تعزيت گويند و بامامت تهنيت گويند با خود گفتم اگر اين امام باشد امامت دگرگون شده زيرا ميدانستم او ميخوار است و در كاخ خليفه جا دارد و همدم او است و طنبور زنست و پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم و چيزى از من نپرسيد و عقيد خادم بيرون شد و گفت : آقا برادرت كفن شده برخيز براى نماز بر او و جعفر بن على و شيعيان گردش وارد شدند و پيشروشان سمان بود و حسن بن على كه پدر كشته معتصم بود و بسلمه معروف برد و چون به خانه درآمديم ديديم امام روى تابوت كفن شده است و جعفر جلو رفت تا بر برادر نماز بخواند و چون خواست تكبير گويد پسر بچه‌اى سبزه چهره با موى پيچ‌دار و دندانهاى پيشين فاصله دار بدرآمد و عباى جعفر را كشيد و گفت اى عمو پس برو من سزاوارترم بر پدرم نماز بخوانم جعفر پس رفت و رويش در هم شد و آن پسر بچه بر آن حضرت نماز خواند و در كنار پدرش بود تا به خاك رفت و رو به من كرد و فرمود : اى بصرى جواب نامه‌ها را بياور الخ .