چند حديث در فضيلت امير مؤمنان عليه السّلام
136 - بسندم از سيد ابو الحسن طاهر بن موسى بن جعفر حسنى كه در سال 407 هجرى در مصر به من باز گفت - تا معمر كه گفته زهرى برايم بازگو كرد كه عبد الملك مرا از حجاز بشام خواند تا از او ديدن كنم و چون در ميان راه بسرزمين بلقاء رسيدم يك كوه سياه ديدم كه بر آن چند حرف نقش شده بود كه ندانستم چيستند و از ان در شگفت شدم و به عمان قصبه بلقاء درآمدم و از مردى پرسش كردم كه نوشته روى گورها و كوهها را ميخواند و پيره مردى را به من نشان دادند و آنچه ديده بودم به او گزارش دادم ، گفت يك وسيله بجو كه سوار شوم و با تو بيرون شوم بدان سو و او را پشت سر خود با شتر سواريم همراه كردم و رفتيم تا بدان كوه و من قلم و دوات و كاغذ سفيد با خود برداشته بودم و چون آن خط را خواند گفت چه بسيار شگفت است آنچه به عبرانى در آن نوشته است و آن را به عربى برگرداندم و چنين درآمد : بنام تو پروردگارا آمد حق به زبان عربى روشن و شيوا لا إله الا اللَّه ، محمد رسول اللَّه و على ولى اللَّه صلى اللَّه عليهما ، موسى بن عمران بدست خودش نوشت : 137 - بسندم از حسين بن محمد بن على طبرانى بغدادى مشهور بعناد با آل محمد ( ع ) و مخالف آنان - تا - عطا از ابن عباس كه رسول خدا ص فرمود : خدا است پروردگار من و در برابر او مرا فرمانگزارى نباشد و منم رسول خداى پروردگارم و كسى را در برابر من فرماندهى نباشد و على است سر كار هر كه من سر كار اويم و فرماندهى در برابر او نباشد ، و از اين راوى مخالف آل محمد چند شماره حديث در